دوشنبه، دی ۰۱، ۱۳۸۲
ديشب كجا بوديد دوستان كه حالم تماشايي بود .
ديشب چله نبود بلكه شب قدر بود . از ديشب براي لحظه ديدار تو به چله نشسته ام و دعاي باران ميكنم و ذكر تو را شبچره مي كنم .
ديشب مستي شراب از سرم نمي پريد . از مستي در خواب و از هستي بيدار بودم .
ديشب راه خانه را گم كرده بودم و با سگان دله در كوچه پس كوچه ها يله بودم .
ديشب من تنها گداي روي پل بودم و انتهاي جاده را مي نگريستم تا تو بيايي . بيا بيا كه پلكان پل را براي بالا آمدن با شكوه تو به جاروي مژه رفته ام .
ديشب گلدسته هاي امامزاده نوراني تر از هر شب بود . ماه به من چشمك ميزد ، روي نگار در نظرم جلوه مي نمود و من از دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم .
ديشب باز دوباره ياد تو كار دستم داده بود .
ديشب به چشم خود ديدم كه ننه سرما آمد و براي درختان خواب ناز زمستاني را لالايي كرد و من بر تنه درخت قشنگ شهرمان نام ترا حك كردم و همزمان اسم تو بر سينه من خالكوبي مي شد .
دستت را از روي دهانم بردار تا خوبي هاي ترا فرياد بزنم . دستت را از روي لبانم بردار .
ديشب نبوديد دوستان كه حال تماشايي مرا ببينيد .
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، آذر ۲۵، ۱۳۸۲
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، آذر ۲۰، ۱۳۸۲
زعفرون ، گل پاييز (2)
قسمت اول گلهاي زعفرون رو كه نوشتم ، در همان محيط قرار داشتنم . چند باره كه ميخوام قسمت هاي بعديش رو بنويسم ولي هر موقع قلم برداشتم ديدم چون از اون جو دور شده ام ديگه حس و حال اول رو ندارم. ولي واسه اينكه موضوع ابتر نمونه يه سري اطلاعات در مورد انواع زعفرون و نحوه خشك كردنش مي نويسم .
گلها كه چيده شدند ، اونا رو به خونه ها ميبرند و تمام اهل خانه ، تا ديروقت بايد خامه و كلاله را با دقت از گل جدا كنند . به اين عمل در اصطلاح محلي پاكش گل ميگن . گلها چون خيلي لطيف هستند به سرعت پژمرده ميشن . اگه مقدار گل زياد باشه ، كشاورز اون قسمت از حجم گل را كه قادر به پاكش آن نيست ميفروشه .
هر گل شامل دو يا سه و اگه جنسش خيلي خوب باشه داراي چهارعدد كلاله هست . يعني تقريبا از هر گل سه رشته زعفرون بدست مياد . پاكش زعفرون كاري ظريف و خسته كننده است . دختراي گل روستايي كه تا قبل از دست دادن گلهاي زعفرون چشماشونو براي گره زدن گلهاي قالي خسته ميكنند اين روزا بايد گلهاي زعفرون رو هم پاك كنند . از هر كيلو گل بطور متوسط دوازده گرم زعفران خشك حاصل ميشود . واسه همينه كه قيمتش گرون هست .
كلاله زعفرون داراي دو قسمت سرخ ( همان زعفران تجاري يا خوراكي) و انتهاي سفيد رنگ هستند . در شهرهاي جنوبي خراسان مثل قاين ، بيرجند و گناباد ، كلاله را به همين صورت خشك مي كنند . كه به اين روش زعفران دسته ميگن .بعضيا زعفران دسته را بصورت عروس پيچ يا گل پيچ در ميارن كه ازهنرهاي دستي منطقه هست . اگه پس از خشك شدن قسمت سرخ را از سفيد جدا كنند به آن زعفران ممتاز گفته ميشه .
ولي در شهرهاي مركزي وقتي كلاله را از گل جدا كردن ، قسمت سرخ را از سفيد جدا ميكنند و جداگانه خشك ميكنند . كه به آن زعفران پوشال ميگن . زعفران پوشال داراي قيمت بيشتر و ارزش بسته بندي بالاتري مي باشد . زعفران جنوب داراي عطر و طعم بهتر و زعفران مركز خراسان خوش رنگ تر و قلم آن درشتر هست .
زعفران بايد بدور از نور مستقيم خورشيد و روي ملحفه تميز ، خشك بشه و بعضيا روي روزنامه خشك ميكنند .
روشهاي سنتي و غير بهداشتي معمول براي خشك كردن و بسته بندي زعفرون باعث كاهش كيفيت و قيمت آن هست ، با اينكه ايران رتبه اول توليد زعفرون رو در دنيا داره ولي از نظر بازار و قيمت و بسته بندي بسيار ضعيف هست . زعفران ما توسط كشورهايي مثل اسپانيا خريداري ، ضد عفوني و بسته بندي ميشه و با قيمتي بسيار بالا دوباره عرضه و فروخته ميشه . هنوز اقدامات جدي در اين رابطه از سوي دولت و يا اتحاديه ها و صنف زعفرنكار و فروشندگان صورت نپذيزفته .
هر كيلو زعفرون معادل چهار بشكه نفت ارزش داره . پس درسته كه زعفران را طلاي سرخ بناميم .
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۸۲
ديشب تو مرا به آسمانها بردي
پر دادي و تا به كهكشانها بردي
گوشم همه بر قول دل انگيز تو بود
انگار كه دست من به گيسوي تو بود
تو آمدي و ز دل بسي غمها رفت
در سينه من قلقله اي بر پا هست
تو خسته و دل شكسته بودي اما
چشم و دهنت چه خنده ها زد برما
من بودم و آن درخت سرسبز و قشنگ
بر شاخه آن لانه مرغي دلتنگ
مي گفت دلش گرفته و غمناك است
چشمش به ره و گونه او نمناك است
گفتم كه تو قدر اين دل خسته بدان
چون منزل دوست شد دل خسته دلان
-------------------------------------------------------------
شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۲
زعفرون ، گل پاييز (1)
تا حالا شده ساعتي قبل از سپيده دم و در تاريكي پايان شب ، توي سرماي سرد و خشك سحرگاه پاييز، بستر گرم و خواب شيرين رو رها كني وبزني بري توي دل صحرا ؟
تصورش رو هم نمي توني بكني .
كشاورزاي جنوب خراسان با چراغ نفتي هاي كوچيك كه در زبان محلي بهشون چراغ موشي يا چراغ سيمي ميگيم ، دقيقا در همين موقع و شرايط رهسپار مزارع زعفرون ميشن .
مردمان كوير با چهره آفتاب سوخته ولي دلهاي گرم و باصفا ، چشمشون به رسيدن ماههاي آبان و آذره تا گل هاي بنفش زعفرون از زمين صحرا سر باز كنند تا زحمت يكساله خود را برداشت كنند و دعا مي كنند كه تغييرات ناگهاني آب و هواي اين فصل آسيبي به گلهاي ظريف زعفرون نرسونه . كافيه شبنم نشسته به گل ها كه بارون يا آبياري هديه مي كنه در اثر سرماي ناگهاني شبانگاه كوير ، يخ بزنه يا موش هاي صحرايي پياز زعفرون رو بجوند يا خارهاي بيابوني از مزرعه سر در بيارن و تمام اميدهاي كشاورز رو بر باد بده .
قبل از طلوع آفتاب و وقتي هوا گرگ و ميشه ، گل ها هنوز غنچه اند كه كشاورزا اونا رو مي چينند . چون با اولين تلالو خورشيد گلها خواهند شكفت و زعفرونكار خوب مي دونه كه وقتي گل شكفت و چشمش به دنيا افتاد ، گرد بهش ميشينه و رنگ پرچم و كلاله آن تيره ميشه و اين باعث كاهش و افت كيفيت رنگ و طعم و بوي زعفرون ميشه .
عين حكايت آدماست . وقتي كودك هستند پاك و عاري از هر آلودگيند . و هرچه بزرگتر ميشن و دنيا رو بيشتر ميبينند گرد و غبار دنيا به دلشون بيشتر ميشينه و روشني قلبشون به تيرگي مي زنه .
هوا كه روشن ميشه ، زمين صحرا سبز و بنفش ميزنه ، با گلهاي سوسني كه توي دل هر كدوم زرد و قرمزه . اين صحنه چشم نواز و زيبا فقط در پاييز و در مناطق مركزي و جنوب استان خراسان جلوه مي كنه .
زن و مرد ، دختر و پسر گلها رو توي سبد ميزارن و لحظه اي كه خورشيد مياد بالا ديگه گلي در مزرعه ها ديده نميشه و همه رهسپار خونه ها ميشن تا صبح زود روز بعد وغنچه هاي گل تازه رسته .
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۲
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۲
ميرم گل زعفرون بچينم
اگر چه كمي دير شده
ولي ميدونم كه صحرا چند تايي واسم نگه داشته
-------------------------------------------------------------
شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۲
< با ياد تو خوابم برد
در خواب ترا ديدم
از پنجره ام تابيد
مهتاب، ترا ديدم
تا رو به تو آوردم
بگريختي از چشمم
از درد فشاندم اشك
در آب ترا ديدم >
اشكم همه دريا شد
من غرق شدم آنجا
از خواب پريدم من
در نور ترا ديدم
من نام ترا بردم
نامت لب من بوسيد
در سردي دستانم
گرمي ترا ديدم
من آينه اي جستم
سرشار ز پاكيها
در پرتو آيينه
تصوير ترا ديدم
از مهر تو دل پر شد
گفتم دو سه خط شعري
بي قافيه و ناشي
هر مصرع و هر بيتش
من نام ترا ديدم
من باز ترا ديدم
-------------------------------------------------------------
شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۲
يا علي
من هم كاسه شيري دارم ، خانه ات كجاست
يا علي
دل زتنهايي به جان آمد ، چاهت كجاست
يا علي
سينه پر آهست ، نخلستانت كجاست
يا علي
در هزارتوي تاريكي گم گشته ام ، نهج البلاغه ات كجاست
يا علي
قرآن به راي تفسير مي شود ، قرآنت كجاست
يا علي
دنيا پر از ظلم است ، ذوالفقارت كجاست
يا علي
عشقم ناتمام است ، دامانت كجاست
يا علي
دل مستضعفي دارم ، حجتت كجاست
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۲
دلبرم ياد تو هر شب كار دستم مي دهد
روي زرد و ديده خونبار دستم مي دهد
از غم تنهايي و بي همرهي در اين ديار
گريه ها با سينه ديوار دستم مي دهد
من برايش لاله ها را در سبدها چيده ام
در عوض او بوته هاي خار دستم مي دهد
بر محبت هاي تو معتادم و شب تا سحر
بسته بسته ، نخ به نخ سيگار دستم مي دهد
ساكن كوي خراباتم كه پير ميفروش
مي ز جام خود مسلسلوار دستم مي دهد
روزه را باطل كنم از خوردن جام لبت
صد برابر لذت افطار دستم مي دهد
خون تراود از دلم ... يادت ولي غوغا كنان
بيت بيت و خط به خط ... اشعار دستم مي دهد !
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۲
طفلانه رفت بر در ميخانه شهريار
اما پـيـالــه از كـف پير مغان گرفـت
****
عاشقانه هاي طفلانه
عمو زنجير باف ؟ بله
زنجير منو بافتي ؟ بله
به پايم انداختي ؟ بله
قفلي براش ساختي ؟ بله
عمو زنجير باف ؟ بله
عشق منو يافتي ؟ بله
بر دلم انداختي ؟ بله
كار منو ساختي ؟ بله
عمو زنجير باف ؟ بله
يار منو يافتي ؟ بله
موهاشو چي؟ بافتي ؟ بله
به دوشش انداختي ؟ بله
عمو زنجير باف ؟ بله
نامه هامو بهش دادي ؟ بله
خوندي براش ؟ بله
جواب چي داد : بله
عشق اومده
چي چي آورده
خون جگر
بخور و بيا
با صداي چي
ضربان قلب
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۲
ز حوض خرد ، ماهي خرد خيزد
آري ! نهنگ فقط در درياست
در حوض و مرداب ، حركتي ، موجي و آشوبي نيست
دريا ذاتا طوفاني است ، ذاتا مواج است
گاه مي خروشد و گاه آرام است
عشق در ذات درياست
براي دريا تصور اسارت ، دربند بودن
وابستگي ، انتظار و جمود بي معناست
خدايا ! قبل از اينكه چيزي عطايم كني
ابتدا ظرفيت آنرا بده
خدايا ! دلم را دريايي كن
كه در اينصورت ، عشق را نيز ارزانيم كرده اي
چه خوش زمزمه مي كرد و مي گريست
پيري در شبهاي اعتكاف كه :
الهي !
موج از دريا خيزد
و با وي آميزد
و در وي گريزد
و از وي ناگزير است
انا لله و انا اليه راجعون
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۲
گرگي كه مرا شير دهد ، ميش من است
بيـــگانه اگـر وفــــا كند ، خويش من است
-------------------------------------------------------------
شنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۲
به ناگاه تو را می نامم
و با تو سخن می گويم
و به دست های خود می نگرم
که پر از تو است
و در سر تا پای خود
تن تو را حس می کنم
نام تو در سرم می پيچد
که رسا تر از های و هوی دنيا است
ولی تو را به فراموشی می سپارم
چون باغبانی که
گل ها را به سکوت باغ می سپارد
زيرا باز به سوی توخواهم آمد
زيرا به ناگاه تو را خواهم ناميد
و با تو سخن خواهم گفت
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۲
84 بار آمدم و 84 بار دست خالي برگشتم
84 شبانه روز انتظار كشيدم تا اينكه در نيمه شعبان
روزي كه مبارك به تولد منجي عالم است چشمم به نوشته هاي زيبايت روشن شد ، اي كه تو هم نام اويي
و اين مرا بشارتي است از ظهور صاحب امروز كه
انتظار ، پايان روشني دارد
آب زنيد راه را چونكه نگار مي رسد
مژده دهيد باغ را چونكه بهار مي رسد
آري !
حس غريب مي نويسد
-------------------------------------------------------------
جمعه، مهر ۱۸، ۱۳۸۲
توی شهر ما يه درخت قشنگيه که من مدتيه ميرم باهاش حرفای درگوشی می زنم
اين درخت توی فصل پاييز، زير باد و بارون خيلی قشنگتر می شه
قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
اين شبها كه ماه واسه تولد حجت عزيز خودشو كامل و آراسته كرده
اين شبها كه ماه بر صدر حركت مي كنه
مهتاب تماشاييه و آدم حيفش مياد بخوابه
اين روزا كه نمي دونم چرا دلم گرفته
دوست دارم برم زير سايه اين درخت قشنگ بشينم
بهش تکيه بدم و مناجات شعبانيه بخونم
جوشن کبير بخونم
می خوام بهش بگم که
نه !
اينو فقط بايد به خودش بگم
آره ! فقط به خود خودش
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۲
جلو آينه ايستادم
آينه پاك بود
شفاف بود
با آينه حديث آشنايي گفتم
از دلتنگي ها گفتم
از دلواپسي ها گفتم
آه كشيدم
فرياد كشيدم
...
با هر كلام من ، با هر نفس من
آينه مكدرتر ميشد ، گرفته تر ميشد ،
تا جاييكه ديگه توش خودم رو نديدم
هيچ چيزي ديگه رو هم نديدم
دلم گرفت
تقصير من بود . ايكاش هيچ حرفي نمي زدم
ايكاش فقط تماشا مي كردم
اين هم به غم هاي دلم اضافه شد
ديگه جرات نمي كنم جلو آينه نفس بكشم
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۲
فيلم طلای سرخ، تازه ترين کار جعفر پناهی، کارگردان توانای ايرانی، در لندن به نمايش گذاشته شد.
فيلم با صحنه کشته شدن يک جواهر فروش در تهران به دست يک سارق و سپس خودکشی خود اين سارق شروع می شود و پس از آن، تماما مرور رويدادها و مسائلی است که به بروز اين حادثه منجر شده است.
جعفر پناهی می گويد که فيلم را بر اساس يک خبر واقعی در يکی از روزنامه ها که عباس کيارستمی، کارگردان بنام ايرانی، برای او تعريف کرده بود، ساخته است. نويسنده فيلمنامه هم خود آقای کيارستمی است.
نقد فيلم
*****
واکسن سيگار 'يک گام به واقعيت نزديک تر شد'
دانشمندان می گويند آزمايش های اوليه به روی واکسنی که می تواند به ترک سيگار کمک کند نويدبخش بوده است. اين واکسن همچنين ممکن است به معتادان کوکائين نيز ياری برساند.
-------------------------------------------------------------
چند روزي مهمان استادي ارجمند بودم . هر شب تا سحر در گلشن راز شيخ محمود شبستري به گشت و گذار بوديم . فكر ميكردم باغ كوچكي است كه همه آنرا خواهم ديد . ولي دريايي است كه بيش از قطره اي در اين چند شبه نصيبم نشد .
شبي با استاد بر فراز بام شهر رفتيم . روي كوه صفه . كنار چشمه خاچيك . گوشه اي از شهر نوربارن بود . آنطرف تر خاك هفت شهيد گمنام غريبي مي كرد . نكنه فراموششان كنيم .
تولد ماه بني هاشم ، روز جانباز به همه مبارك
جان آمده جان آمده
جانان جانان آمده
هم جان و جانان آمده
آب آمده آب آمده
جام مي ناب آمده
عطشان و سيرآب آمده
مست آمده مست آمده
برهمزنان دست آمده
آن مست بي دست آمده
بي دست در رقص آمده
رقصي كه بي نقص آمده
مستانه در رقص آمده
باز آمده باز آمده
عباس شهباز آمده
عباس جانباز آمده
-------------------------------------------------------------
شنبه، مهر ۰۵، ۱۳۸۲
من رفوزه شده ام اول مهر
نمره هايم تك و صفر
مهر قرمز زده اند
آخر نامه كار
مانده ام در انكار
كه نوشته
مردود
...
خجل از ديدن همشاگردان
ميكنم نامه خود را پنهان
زير چشمي به همه مي نگرم
دل ندارم كه به خانه بروم
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، شهریور ۲۷، ۱۳۸۲
دانشگاه استنفورد
خانمي با لباس كتان راه راه وشوهرش با كت وشلوار نخ نما شده خانه دوز در شهر بوستن از قطار پايين آمدند و بدون هيچ قرار قبلي راهي دفتر رييس دانشگاه هاروارد شدند. منشي فورا متوجه شد اين زوج روستايي هيچ كاري در هاروارد ندارند و احتمالا شايسته حضور در كمبريج هم نيستند.
مرد به آرامي گفت : « مايل هستيم رييس راببينيم .» منشي با بي حوصلگي گفت :« ايشان تمام روز گرفتارند.» خانم جواب داد : « ما منتظر خواهيم شد. »
منشي ساعت ها آنها را ناديده گرفت و به اين اميد بود كه بالاخره دلسرد شوند و پي كارشان بروند.
اما اين طور نشد. منشي به تنگ آمد و سرانجام تصميم گرفت مزاحم رييس شود ، هرچند كه اين كار نامطبوعي بود كه همواره از آن اكراه داشت. وي به رييس گفت :« شايد اگرچند دقيقه اي آنان را ببينيد، بروند.»
رييس با اوقات تلخي آهي كشيد و سرتكان داد. معلوم بود شخصي با اهميت او وقت بودن با آنها را نداشت. به علاوه از اينكه لباسي كتان و راه راه وكت وشلواري خانه دوز دفترش را به هم بريزد ، خوشش نمي آمد. رييس با قيافه اي عبوس و با وقار سلانه سلانه به سوي آن دو رفت.
خانم به او گفت : « ما پسري داشتيم كه يك سال در هاروارد درس خواند. وي اينجا راضي بود. اماحدود يك سال پيش در حادثه اي كشته شد . شوهرم و من دوست داريم ؛ بنايي به يادبود او در دانشگاه بنا كنيم. » رييس تحت تاثير قرار نگرفته بود ... ا و يكه خورده بود. با غيظ گفت :« خانم محترم ما نمي توانيم براي هركسي كه به هاروارد مي آيد و مي ميرد ، بنايي برپا كنيم. اگر اين كار را بكنيم ، اينجا مثل قبرستان مي شود .»
خانم به سرعت توضيح داد :« آه ، نه. نمي خواهيم مجسمه بسازيم. فكر كرديم بهتر باشد ساختماني به هاروارد بدهيم .» رييس لباس كتان راه راه و كت و شلوار خانه دوز آن دو را برانداز كرد و گفت : « يك ساختمان ! مي دانيد هزينه ي يك ساختمان چقدر است ؟ ارزش ساختمان هاي موجود در هاروارد هفت ونيم ميليون دلار است.»
خانم يك لحظه سكوت كرد. رييس خشنود بود. شايد حالا ميتوانست ازشرشان خلاص شود.
زن رو به شوهرش كرد و آرام گفت : « آيا هزينه راه اندازي دانشگاه همين قدر است ؟ پس چرا خودمان دانشگاه راه نيندازيم ؟» شوهرش سر تكان داد. قيافه رييس دستخوش سر درگمي و حيرت بود. آقا و خانم" ليلاند استفورد" بلند شدند و راهي پالوآلتو در ايالت كاليفرنيا شدند ، يعني جايي كه دانشگاهي ساختند كه نام آنها را برخود دارد .
دانشگاه استنفورد ، يادبود پسري كه هاروارد به او اهميت نداد
با تشكر از آقاي آريافر جهت ارسال اين مطلب
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، شهریور ۲۵، ۱۳۸۲
عشق سيگار
اي سيگار !
عاشقي بهتر از تو نديده ام .
با هر كامي كه از تو مي گيرند ، شعله ورتر مي شي .
آب مي شي . كوچيك و كوچيك تر مي شي .
عشق ورزيدن و سوختن را بايد از تو ياد گرفت نه از شمع !
تو دود عشقت را درون خونشان مي كني ولي نمي داني كه اين لذت تلخ در آنها چند دقيقه اي بيشتر نمي ماند . آه كه چقدر بي وفايند .
تا آخرين ذرات توتوني كه داري مي سوزي . حتي مي خواهي فيلترت را هم بسوزاني . ولي چه سود كه وقتي به اينجا مي رسي با سنگدلي هر چه تمام در خاك سيگاري خاموشت مي كنند و فشارت مي دهند . بعضي ها كه زير پا لهت مي كنند . اونا ديگه كي هستند .
ايكاش فيلتر نداشتي تا عاقبت كارت را اينگونه نمي ديدي و هيچ اثري ازت باقي نمي موند .
شايد فيلتر تو براي اينه كه اونا ظرفيت همه عشق تو را ندارند و امكان دارد خفه شوند . تو چه روح بزرگي داري و كسي اينو نمي دونه .
خاكسترت را هم حرمت ندارند و هر از چند گاهي با تلنگري خاكسترت را در باد رها مي كنند . و تو چه مظلومانه و غريب فرو ميريزي .
چه بي غيرت و پستند اونايي كه چند كام از تو مي گيرند و به ديگري تعارفت مي كنند . آخه مگه تو هرجايي هستي ! عجب سرنوشت تلخي داري .
همون بهتر كه نيستي تا ببيني بعد از له كردن تو ، پس از فراموش كردن تو ، ساعتي نمي كشه كه ميرن سراغ روشن كردن يكي ديگه .
سيگار پايه كوتاه باشي ، پايه بلند باشي ، لايت باشي ، هاي لايت باشي ، ارزون باشي ، گرون باشي ، سفيد باشي ، به هر شكلي باشي عاقبتت همينه .
ايكاش با هر آتشي و به راحتي روشن نمي شدي .
ايكاش دست فروش ها تو رو كنار خيابونا عرضه نمي كردند .
ايكاش قدر خودتو مي دونستي و دست هر كس و ناكس رو نمي گرفتي .
ايكاش به راحتي لبت رو به لب هر نامردي نمي سپردي .
ايكاش اصلا سيگار نبودي !
آهاي ! آهاي دخترايي كه پشت موتور پسرا مي شينيد
مواظب باشيد به سرنوشت سيگار دچار نشيد .
هر روز تو خيابونا و پياده روها فيلترها و ته سيگارهاي زيادي رو مي بينم كه زير پاي مردم ريخته شده اند !!!
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، شهریور ۱۶، ۱۳۸۲
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، شهریور ۱۲، ۱۳۸۲
يك ساعت بود كه دهنم باز بود و فكم مي خواست در بره . ديگه حوصله ام سر رفته بود و اعصابم خورد شده بود . مي خواستم يك لگد بزنم به چراغ بالاسرم و ميز و دم و دستك دندونپزشكي رو بهم بريزم .
دكتر داشت دندونم رو عصب كشي ميكرد . بهش گفتم سرويس شدن دهن رو هم فهميدم . خنديد . شايد با خودش گفت صبر كن موقع حساب كتاب برسه ، اون موقع مي فهمي دهن چجوري سرويس ميشه !
گفتم دكتر! حالا كه دندونم عصب نداره ، اگه دوباره بپوسه چطوي متوجه ميشم . گفت پوسدنش رو نمي فهمي چون دردي احساس نمي كني . بدترين بيماري ها اونايي هستند كه درد ندارن و وقتي متوجه مي شي كه ديگه كار از كار گذشته و علاجي بجز مرگ نيست .
با خودم گفتم اين درد و عصب عجب چيزاي خوبين . ايكاش دكترعصب دندوني رو كه كشيده بود به قلبم ، به وجدانم ، به شرافتم پيوند مي زد . نكنه بيماري بگيرن كه دردي احساس نكنم . نكنه وقتي بفهمم كه ديگه علاجي جز آتش نباشه .
آخه اگه دندونم بپوسه و نفهمم خيلي مهم نيست يا مي كشمش كه بدون دندون هم مي شه زندگي كرد يا فوقش جاش دندون مصنوعي مي كارم . ولي اگه قلبم ، وجدانم ، شرافتم بپوسن بوي تعفنشون دوروبريامو و بيشتر خودمو آزار مي ده . مصنوعيش هم وجود نداره . اون موقع ديگه وجود خودم اضافيه .
اي درد چقد دوستت دارم . هميشه باهام باش
اي عصب خيلي ميخوامت . ديگه هيچ عصبي رو نمي كشم .
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، شهریور ۰۶، ۱۳۸۲
لحظه ديدار
لحظه ي ديدار نزديك است
باز من ، ديوانه ام مستم
باز مي لرزد دلم ، دستم
باز گويي در جهان ديگري هستم
هاي ! نخراشي به عقلت گونه ام را تيغ
آي ! نپريشي صفاي زلفكم را دست
آبرويم را نريزي دل
اي نخورده مست
لحظه ي ديدار نزديك است .
مهدي اخوان ثالث
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۲
حافظ :
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم سمرقند و بخارا را
صائب :
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم سر و دست و تن و پا را
هرآنكس چيز مي بخشد ز مال مي بخشد
نه چون حافظ كه مي بخشد سمرقند و بخارا را
شهريار :
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل مارا
به خال هندويش بخشم تمام روح اجزا را
هرآنكس چيز مي بخشد بسان مرد مي بخشد
نه چون صائب كه مي بخشد سر و دست و تن و پا را
سر و دست و تن و پا را به خاك گور مي بخشند
نه بر آن ترك شيرازي كه برده جمله دلها را
جلالي :
اگر آن ترك شيرازي بدست آرد دل ما را
به خال هندويش بخشم
بخشم
هيچي به ذهنم نمي رسه كه براي بخشيدن بهترين باشه .
آخه خودم كه چيز قابلي واسه بخشيدن ندارم . از مال بقيه هم اگه ببخشم بهم خورده ميگيرن . قافيه اي هم براي تمام كردن اين مصرع نتونستم جفت و جور كنم كه تقديم كنم .
به هر حال اگه آن ترك شيرازي يه وقت بزنه و بدست آرد دل ما را ، خيلي خيلي شرمندش ميشم .
راستي اگه دل شما رو بدست بياره ، به خال هندويش چي مي بخشيد ؟
-------------------------------------------------------------
شنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۸۲
سلام
امروز بزرگداشت ابو علي سينا ، روز پزشك است . اين روز را به دوستان خوبم،
بچه محل ،
نيايش ،
نيمكت چوبي ، دايي عزيزم و تمام كساني كه كه در اين كسوت مقدس فعاليت مي كنند تبريك مي گويم .
اميدوارم در تمام مراحل زندگيشان موفق و مويد باشند .و از خداي مهربان شفاي همه بيماران را مسئلت دارم .
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۸۲
هرگونه اطلاعاتي در مورد كتاب بخواهيد مي تونيد درسايت
سخن ، سايت كتاب و نشر الكترونيك ايران پيدا كنيد
*******
امروز ، روز بزرگداشت علامه مجلسي است .
اينجا ميتونيد در موردش بيشتر بخونيد
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، مرداد ۲۷، ۱۳۸۲
سلام مادر عزيزم
روزت مبارك
دردانه ته تغاريت هستم. ايكاش در كنارت مي بودم و جمله روزت مبارك رو حضوري بهت تبريك ميگفتم . مي گفتم خيلي دوستت دارم و دستهاي خسته وچروك خورده ات رو مي بوسيدم . ولي اين روزگار لعنتي سالهاست ما را از هم دور داشته و من بجاي اينكه در ايام پيري عصاي دستت باشم ، كيلومترها از تو دورم و باز مثه هر سال بايد تلفني احوالت رو بپرسم .
ايكاش مي شد به ديدنت بيام و صبح زود كه ميرسيدم مي ديدم كه مثه هميشه با چادر نماز سفيدت لاي در منتظر من واستادي . قربونت برم بي بي جان . فداي اون صداي لرزونت .
غير ممكنه كه سرهر نمازت منو دعا نكني . من اينو احساس مي كنم . ولي من بعضي وقتها ميشه كه چند روز فراموشت مي كنم . چقدر پسر بدي هستم . راستي چطوريه كه اينقدر مادرها به ياد بچه هاشونن ولي ما بچه ها از اونا غافليم .
وقتي نوزاد بودم ، هر موقع مي خواستي بهم شير يا غذا بدي اول منو مي بوسيدي بعد غذا مي دادي و اين در حالي بوده كه از بيماري مزمني كه هنوز ازتو دست بر نداشته رنج مي بردي . من چطور مي تونم ذره اي از محبت هاي تو را جبران كنم . عجب حكايتي است اين عواطف مادري . فقط مادرها هستند كه اينو درك مي كنند . همينه كه ميگن بهشت زير پاي مادرهاست .
مي دونم كه امكانات خوندن اين صفحه رو نداري ولي مطمئنم كه پيام من به تو خواهد رسيد .
زنده باشي .
-------------------------------------------------------------
شنبه، مرداد ۱۸، ۱۳۸۲
فرصتي دست داد تا چند شبي مهمان شبهاي كوير باشم . معمولا سالي يك بار نصيبم مي شو د .
شبها در بالاي پشت بام خانه كاه گلي با سقف هاي گنبدي حال و هواي ديگري دارد . نسيم خنك تن آدم را نوازش مي دهد . و گاه چنان سرد مي شود كه مجبور مي شوي ملحفه يا پتويي به خود بپيچي.
انبوه ستارگان بر سينه آسمان همچون پولك مي درخشند . نمي دانم چرا بطور ناخودآگاه بدنبال ستاره قطبي مي گردم و به جستجوي ستارگاني مي پردازم كه راهنماي يافتن ستاره قطبي هستند .
شايد به اين خاطر باشه كه همه ستاره ها دور ستاره قطبي مي چرخند و من هم در اين حركت دوار با آنها هستم .
در حجم سياهي شب در بهت و حيرتي فرو مي روم و در پهناي عالم خود را هيچ مي بينم . بيشتر اوقات به هيچ چيز فكر نمي كنم و فقط غرق تماشاي آسمان مي شوم .
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود
از گوشه اي برون آي اي كوكب هدايت
....
صداي خروس همسايه نويد صبح را مي دهد . چقدر آواز خواندن خروس را دوست دارم . هر بار كه او قوقولي قوقو مي كنه من هم در جوابش يك كلمه مي گم : جان
با اولين تلالو خورشيد بيدار مي شوم . دوباره به آسمان چشم مي گشايم . همه چيز با شبي كه چند ساعت پيش در آن بودم متفاوت است . هيچ خبري از آن همه ستاره نيست . فقط يك لوح بزرگ و ساده آبي رنگ كه خورشيد از گوشه آن مرا صدا مي زند .
انگار خدا روي بوم نقاشي خود يك دست رنگ آبي كشيده است و يا يك پارچه آبي رنگ روي نقاشي شبانه خود انداخته است .
تا تابستان سال ديگر انتظار ميكشم تا دوباره كوير مرا به مهماني شبهاي خود بخواند . اگه عمري باشه .
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۲
يا ضامن اهو يا امام رضا
كن حاجت من روا يا امام رضا
بلاخره امام رضا ما رو طلبيد و بعد 4 ماه اومدم مشهد
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۲
دايه بده شير مرا دايه جان
تاب بده مهد مرا دايه جان
شيشه به طبعم نبود سازگار
شير ده از سينه مرا دايه جان
تاب مرا مايه آرامش است
در تب و تاب آر مرا دايه جان
گريه ام از دوري آغوش تست
در بغلت گير مرا دايه جان
لي لي و لالاي ترا طالبم
زمزمه كن راز مرا دايه جان
صورت من تشنه بوسيدن است
بوسه بزن بوسه مرا دايه جان
باز نما رشته قنداقه ام
در قدم آور تو مرا دايه جان
مضطربم چون كه نباشم برت
پشت خودت گير مرا دايه جان
مهد مرا باعث دلتنگي است
روي دو پا گير مرا دايه جان
روي دو پاي تو بهين مهد من
خواب بكن خواب مرا دايه جان
-------------------------------------------------------------
شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۲
دلبري و بي دلي اسرار ماست
كار كار ماست تا او يار ماست
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۲
يه بهانه مي گرفتي
صد ترانه مي سرودم
يه ترانه مي سردوم
صد بهانه مي گرفتي
ديگه هيچ بهانه اي نيست
واسه ترانه خوندن
ديگه هيچ ترانه اي نيست
به بهانه سرودن
چونكه تو ترانه ها رو
به بها نمي گرفتي
ديگه هيچ ترانه اي نيست
ديگه هيچ بهانه اي نيست
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۲
تا كه چشمانم به چشمانش فتاد
شوري اندر دل فتاد
دل بسويش پر كشيد
آتشي از سينه من سركشيد
سوختم يكبارگي
خاكسترم بر خاك ريخت
آب رحمت ريخت بر آن سرزمين
خاك و خاكستر بهم گشتند عجين
دست بازيگر از آن گل خانه ساخت
نام آنجا سرزمين عشق يافت
دل بيامد سوي من با يك نديم
هر دو تا گشتند در خانه مقيم
با زبان بي زباني با دلم نجواكنان
گفتمش اين دل كه با توهمره است
بوي يار آشنايي مي دهد
او خود كجاست
داند آيا چيزي از احوال ما
دل برآشفت از چنين ناپختگي
از چنين خودبيني و خودكامگي
گفت آن خاكي كه با خاك تو هم پيوند گشت
خاك يارت بود ، اعمي ، خودپرست
در همان روزي كه از تو دل ربود
بي نوا در آتش عشق تو بود
سوخت با تو
سوخت با تو
سوخت سوخت
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۲
متاسفم
مثل اينكه او فقط
وصل كردن را مي پسندد نه
فصل كردن را
نه دعاي ما از وبلاگمون بالاتر رفت و نه كاري از دست اون تيم مجهز پزشكي براومد.
گه جور مي شود خود او بي مقدمه
گه با هزار مقدمه ناجور مي شود
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۲
سالهاست كه در كنار هم هستند ، اما نگاهشان به چشم هم نيفتاده است .
بارها دستهاي هم را گرفته اند . شانه هاي يكديگر را نوازش داده اند . ولي براي يكبار لب هايشان از صورتهايشان بوسه نگرفته است .
با هم خنديده اند . با هم گريسته اند . با هم شكوه كرده اند .با هم رفته اند و با هم آمده اند .
و با اين اميد زندگي ميكنند تا روزي براي هميشه از هم جدا شوند . تا پس از اين جدايي يكديگر را در آغوش بگيرند و ببوسند .
وه كه چه زيبا و لذت بخش است اين پيوند پس از جدايي .
آه كه چقدر تلخ و ناگوار است كه يكيشان پس از اين جدايي شاهد مرگ ديگري باشد و چه تلختر است كه دنيا جداييشان را در مرگ هر دو ببيند .
خدايا
توهميشه براي
وصل كردن سفارش كرده اي ، ولي اين بار دستان بالاتر از دستانت را براي
فصل كردن بيار
ما نيز دعا مي كنيم تا اين جدايي با موفقيت انجام پذيرد تا لاله و لادن پس از تحمل سالها رنج و مشقت به آرزويشان برسند .
ان شائ الله
نامه لاله و لادن بيژني
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۸۲
پنجم تير روز جهاني مبارزه با مواد مخدر
مواد مخدر به موادي گفته مي شود كه مصرف آنها سلامت مصرف كننده را به خطر انداخته و براي بهداشت عمومي و سلامت اجتماعي زيان آور است. اين مواد بر فعاليتهاي مغزي و حالت رواني تاثير مي گذارند
اعتياد به مواد مخدر عبارتست از مسموميت حاد يا مزمني كه به حال شخص و يا اجتماع زيانبخش است و با مصرف مداوم يك داروي مخدر پديد مي آيد .
تقسيم بندي مواد مخدر از لحاظ قوانين ايران
1 – مواد مخدر افيوني شامل شيره ترياك ، ترياك ، شيره مطبوخ ، سوخته ترياك ، بنگ و ساير تركيباتي كه داراي مواد مخدر باشد .
2 – ادويه مخدر اعم از مشتقات ترياك ( مورفين ، هرويين ) و كوكايين و مواد مخدر شيميايي و صنعتي
انواع مواد مخدر بر حسب اثر آنها به روي فعاليت هاي فكري و سلسله اعصاب :
1 – داروهاي محركزا ( نيرو زا ) : از نظر طبيعي مثل كوكايين ، كوكا و از نظر صنعتي مثل آمفتامين
2 – داروهاي سستي زا و خواب آور : از نظر طبيعي ترياك و از نظر صنعتي مثل متادون و باربيتوارتها
3 – داروهاي توهم زا : از نظر طبيعي مثل حشيش و از نظر صنعتي مثل LSD
ترياك
شيره ترياك كه از بوته گياه خشخاش استحصال مي شود به هر نحوي مانند جوشاندن ، ماليدن ، در مقابل آتش گذاشتن ، غليظ ، جامد و يا بصورت گرد درآمده ، با هر درجه از غلظت و رطوبت و هر نسبت مرفين ، ترياك ناميده مي شود .
از نظر خواص فيزيكي جسمي است زرد و تيره رنگ يا قهوه اي روشن يا تيره كه تلخ است و در آب و الكل حل مي شود و بويي تند دارد و بصورت لول يا چانه تهيه مي شود . استعمال آن به چند صورت مي باشد . يا بصورت قرص خورده مي شود يا با وافور كشيده مي شود و يا با سيم داغ دود آنرا استنشاق مي كنند .
فراورده هاي بوته شاهدانه
فراورده هاي بوته شاهدانه كه اثر توهم زا دارند عبارتند از حشيش ، بنگاب ( دوغ وحدت ) ، بنگ ، ماري جوانا
اصطلاحات حشيش در اقصاي عالم عبارت است از :
هندوستان : گانجاب
مراكش : كيف
الجزاير : تاكوري
آفريقاي مركزي : واگا
آمريكاي لاتين : ماري جوانا
آمريكا و اروپا : پوت ، گراس ، ويد ، تي
ايران : حشيش ، چرس ، بنگ
شبكه هاي اصلي مواد مخدر در جهان :
1 – شبكه اصلي ( مافيا )
2 – شبكه قاچاقچيان مثلث طلايي : برمه ، تايلند ، لائوس
3 – شبكه قاچاقچيان هلال طبيعي : افغانستان ، ايران ، ارمنستان ، تركيه
4 – شبكه قاچاقچيان آمريكاي لاتين
به اميد روزي كه تمام شبكه هاي قاچاق مواد مخدر نابود و يك معتاد در دنيا يافت نشود .
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، تیر ۰۳، ۱۳۸۲
تا به تو دل بستم
از همه دل كندم
تا به تو پيوستم
از همه بگسستم
تا به تو آشنا شدم
از همگي جدا شدم
تا عهد تو دربستم
عهد همه بشكستم
بعد از تو روا باشد
نقض همه پيمانها
*****************
هزار دشمنم ار مي كنند قصه هلاك
گرم تو دوستي از دشمنان ندارم باك
مرا اميد وصال تو زنده مي دارد
و گرنه هر دمم از هجرت توست بيم هلاك
-------------------------------------------------------------
جمعه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۲
نيايش
ای خدای بزرگ! دست از جهان شستهام، و برای ملاقات تو به كربلای خوزستان آمدهام. از تو ميخواهم كه مرا با اصحاب حسين محشور كنی، آرزو دارم كه بر خاك داغ خوزستان در خون خود بغلطم، و به ياد عاشورای حسين(ع) خود را در قدم مقدسش بيافكنم، و اين عقده هزارو چهارصد ساله را كه بر دلم فشار ميآورد و هميشه با تو ميگويم: «يالَيْتَنيكُنْتُ مَعَكْ» را برآورده كنم.
اين زمزمه سوزناكی بود كه در دل شب، از سينه سوزانی اوج ميگرفت و من در كنار سنگرش ميشنيدم و آنچنان به زمين ميخكوب شده بودم كه نميتوانستم حركت كنم، اشك از چشمانم فرو ميريخت و من هم در عاشورای حسينی فرو رفته بودم و احساس ميكردم كه به خدا نزديك شدهام و در ملكوتاعلی پرواز ميكنم.
ای حسين! ای سرورم، من هم آمدهام تا در ركابت عليه كفر، ظلم و جهل بجنگم، با همه وجود آمدهام، تاسوعاست، گروهی بزرگ از يزيديان با تانكها، توپها، زرهپوشها، ماشينهای زياد و سربازان فراوان درحركتند. حق باباطل روبرو شده است. دشمن سيلآسا پيش ميآيد، و من ميخواهم مثل يكی از اصحاب تو در كربلا بجنگم.
ای حسين! در كربلا، تو يكايك شهدا را در آغوش ميكشيدی، ميبوسيدی، وداع ميكردی، آيا ممكن است، هنگامی كه من نيز به خاك و خون خود ميغلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سيراب كني؟
من از اين دنيای دون ميگريزم، از اختلافات، از تظاهرات، از خودنماييها، غرورها، خودخواهيها، سفسطهها، مغلطهها، دروغها و تهمتها، خسته شدهام، احساس ميكنم كه اين جهان جای من نيست آنچه ديگران را خوشحال ميكند مرا سودی نميرساند.
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، خرداد ۲۹، ۱۳۸۲
خداونـــــــــــــــــــــدا
عقيده مرا از دست عقده ام مصون بدار.
به من قدرت تحمل عقيده مخالف ارزاني كن.
مرا همواره ، آگاه و هوشيار دار ، تا پيش از شناختن - درست و كامل-كسي يا فكري – مثبت يا منفي – قضاوت نكنم.
شهرت ، مني را كه " ميخواهم باشم " ، قرباني مني كه "ميخواهند باشم " نكند.
خودخواهي را چندان در من بكش ، يا چندان بركش ، تا خودخواهي ديگران را احساس نكنم و از آن در رنج نباشد
انديشه و احساس مرا در سطحي پايين مياور كه زرنگي هاي حقير و پستي هاي نكبت بار و پليد " شبه آدم هاي اندك " را متوجه شوم ، چه، دوست تر مي دارم " بزرگواري گول خور " باشم تا همچون اينان "كوچكواري گول زن "
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، خرداد ۱۹، ۱۳۸۲
باز هم بي تفاوت گذشتيم و رد شديم از كنار
پيرمردي كه شبها زير پل مي خوابه
دخترك فلجي كه روي ويلچير منشينه و نوار نوحه ميگذاره
پسري كه با يك باسكول خراب كنار پياده رو ميشينه و نه تنها هيچ آدم بامرامي براي شادي دل اون و دادن يك سكه ناقابل خودش را الكي هم كه شده وزن نمي كنه بلكه بعضي ها تحقيرش مي كنند كه باسكولت خرابه .
باز هم گذشتيم و نگاه تحقير آميزي انداختيم به
اون مرد معتاد كنار جوي آب و كسي يك نخ سيگار هم تعارف او نكرد
زني كه روي پل عابر چادرش را از خجالت به خودش مي پيچه و گدايي ميكنه
پسرك افغاني كه چشم به ما دوخته بود تا شايد لطف كنيم و كفش هايمان را بدهيم واكس بزنه و يك صد توماني بگيره
دختركي كه جوراب ميفروشه ولي به پاي خودش جورابي نيست.جوراب رو جفتي سيصد ميفروشه ولي هيچكس محض رضاي خدا جوراب اون رو چهارصد تومان نميخره
نابينايي كه فلوت ميزنه و كودكي كه بازوي او را ميگيره و راه مي بره تا بخاطر شاد كردن مردم پولي بدست بيارن
آره خيلي راحت و بي اعتنا گذشتيم وهر روزميگذريم و خيلي چيزها رو هم نمي بينيم و يا نمي توانيم و يا نمي خواهيم ببينيم
خدايا چشمانم را بر حقايق آنچنانكه هست بگشا وگرنه لازمشان ندارم
بارالهي نگذار به روزمرگي دچار شوم و قبل از رسيدن آن روز مرگ مرا فرارسان
خدايا بخاطر آنچه كه دادي و ندادي شكرت ميگويم
خدايا خيلي دوستت دارم و گفتن اين دوست داشتن بر خلاف دوست داشتني كه به معشوق زميني ميخواي بگي چقدر راحت و سهله .
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، خرداد ۱۲، ۱۳۸۲
چوبستي در به روي من به كوي صبر رو كردم
كاسه صبرم كه لبريز شد ،طاقتم كه سرآمد
ازديوان خواجه فالي جستجو كردم گفت
باغبان گر پنج روزي صحبت گل بايدش
بر جفاي خارهجران صبر بلبل بايدش ، گفتمش ديگر ندارم
ايدل اندر بند زلفش از پريشاني منال
مرغ زيرك چون به دام افتد تحمل بايدش ، گفتمش ديگر ندارم
اسير زندان گفت
هواي آزادي صبرمي بايد ، گفتمش ديگر ندارم
قناري محبوس در قفس گفت
هواي پرواز صبر مي بايد ، گفتمش ديگر ندارم
بيمار زار گفت
هواي دوا وشفا صبر مي بايد ، گفتمش ديگر ندارم
سياسي گفت
هواي عدالت صبر مي بايد ، گفتمش ديگر ندارم
عاشق دلباخته گفت
هواي وصال صبر مي بايد ، گفتمش ديگر ندارم
همه گويند صبوري كن صبوري
صبوري خاك عالم بر سرم كرد
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۲
چندي پيش در جلسه سخنراني دكتر اصغرپور بودم . موضوع سخنراني رابطه علوم نوين با سرشت كيهاني بود . ايشان با استفاده از قوانين فيزيك و ژنتيك به بحث وحدت در عين كثرت پرداخت .
در پايان جلسه هم يك نصيحتي كرد و گفت كه هروقت خيلي شادي كه سر از پا نمي شناسي و غرور همه وجودت را گرفته و يا وقتي كه ناراحت و غمگيني هستي بطوريكه تمام درب ها را به روي خودت بسته مي بيني بدون اينكه به كسي بگي به قبرستان برو و با خودت خلوت كن .
راستش من بارها تجربه كرده ام كه پس از برگشتن از قبرستان خيلي سبك شده ام . ولي نمي دونم فضاي سرد حاكم بر قبرستان چگونه مي تواند نوسانات احساسات آدمي را كه يك سر طيف آن شادي و طرف ديگر را كه غم است متعادل سازد .
ياد اين غزل افتادم :
سالها فكر من اين است و همه شب سخنم
كه چرا غافل از احوال دل خويشتنم
از كجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به كجا مي روم آخر ننمايي وطنم
مانده ام سخت عجب كز چه سبب ساخت مرا
يا چه بودست مراد وي از اين ساختنم
-------------------------------------------------------------
شنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۲
مي خواستم عاشقانه بنويسم ، نتونستم
مي خواستم عارفانه بنويسم ، نتونستم
مي خواستم شاعرانه بنويسم ، نتونستم
مي خواستم صادقانه بنويسم ، نتونستم
مي خواستم خالصانه بنويسم ، نتونستم
مي خواستم واژگانه بنويسم ، نتونستم
هر چه كردم نتونستم ، نتونستم
فقط
فقط ساده و كودكانه تونستم بنويسم كه:
محمد جان تولدت مبارك
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۸۲
اولين بار بود كه مي ديدمت ولي انگار سالهاست مي شناسمت . مدت ها بود كه دنبال تو مي گشتم و خدا ترا بگونه اي عجيب ميهمانم كرده بود . نه اين من بودم كه ميهمان تو شده بودم و تو مرا پذيرفته بودي . چه سبز هستي اي مرغ مهاجر .
تو از زيباييهاي وادي عشق مي گفتي و من آرزو ميكردم ايكاش لحظه لحظه در كنارت مي بودم و در دل دعا ميكردم كه خدايا مرا نيز مسافر آن جزيره خوبيها كن كه حس غريبي مرا بسوي آن ميكشاند . تو ميگفتي ومن حظ مي كردم . تو ساقي بودي و من مست از ساغر تو و تو مست از ساغر يار.
غنيمت دانسته بودم و چشم از نگاهت بر نمي نداشتم . آه چه مي شد كه آن شب به صبح نمي رسيد وشمع هاي روشن در دستهامان خاموش نمي گشت . ولي افسوس كه زودتر از هر شب گذشت و تو رفتي . نه اين من بودم كه رفتم . وهميشه مشتاقم و آرزو مي كنم كه باز شبهايي مهتابي در كوچه مان ببينمت .
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۸۲
سلام دوستان
روز سه شنبه رفتم نمايشگاه كتاب و مستقيما به ديدن
رايان. او در غرفه نمايشگاه آستان قدس رضوي است. آستان قدس يك كارگاه كاغذ سازي سنتي و يك كارگاه اطلاع رساني برگزار كرده . براي اولين بار در عمرم ساخت سنتي كاغذ را ديدم كه توسط آقاي طباطبايي كه از مشهد تشريف آورده بودند انجام گرفت .
ساعت سه بعدالظهر رفتم سمينار مطبوعات و آزادي بيان . اونجا طبق قرار قبلي
خبرنگار را ديدم . بعد از اتمام سمينار با خبرنگار به غرفه روزنامه خراسان رفتيم . تازه فهميدم كه روزنامه خراسان چه قدمت و تيراژ بالايي دارد . يك نشست و صحبت دوستانه با خبرنگار در غرفه مجله دنياي ارتباطات با آقاي عروج زاده ، سردبير مجله ، داشتيم .
ديشب هم رفتم ديدن
مسعوداسكيزوفرني و
احسان 22 ساله و چند تا ديگه از دوستاشون كه از مشهد اومده اند. با اينكه براي اولين بار بود كه اونا رو مي ديدم انگار سالهاست باهاشون رفيق هستم . جاتون خالي شام رو هم با هم خورديم . فكر نكنم روز پنجشنبه ديگه اونا رو ببينم . امشب هم ميخوان برگردند مشهد . ولي روز جمعه حتما ساعت دو مقابل غرفه روزنامه خراسان خواهم بود .
فعلا خدا حافظ
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۲
غلط است اينكه گويند كه به دل ره است دل را
دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۲
دنياي وبلاگ
من دنياي وبلاگ ها را مانند جهاني مي بينم كه بعد مكاني در آن حذف شده است و همه در يك نقطه همسايه اند هر كس در اين وبلاگ شهر خانه اي ، برجي ، ويلايي ساخته و جالبه كه اين خونه ها درون و برون و ديوارندارن همه چيز آنها شفافه . هر روز چند تا وبلاگ به دنيا ميان بعضي ها هم مي ميرن و بعضي ها هنوز زنده اند . همينطور كه توي اين دنيا اقسام آدمها هست توي وبلاگشهر نيز انواع و اقسام وبلاگ پيدا ميشه بعضي ها مشهور و بعضي ها گمنام . بعضي ها خوشگل ، بعضي ها زشت . بعضي ها آسموني ، بعضي ها زميني . حتي در اين شهر دزد هم هستند كه خونه مردم را مي زنن . قفل بعضي وبلاگها محكم و بعضي ها سست تر ولي همشون مثل خونه هاي واقعي قابل نفوذه .
وبلاگ ، بوم نقاشي ، سازموسيقي ، صحنه تاتر ، دوربين عكاسي و فيلمبرداري و هر نماد ديگري از هنر رابطه اي ناگسستني با روح و دل آدمي داره . هركسي مي تونه يكي از اونا رو داشته باشه و اثري بيافرينه . و لي اثري جاويد مي مونه كه به تعالي روح مخاطبانش كمك كنه .
تو وبلاگشهر واسه پيدا كردن دوست ، محدوديت هاي مكاني ، سن ، جنسيت ، رنگ و قوم و قبيله رنگ مي بازد و تنها انديشه است كه سازنده روابطه . اينجا واسه گفتن حرف دلت نه از كسي خجالت مي كشي نه رودربايستي داري . بعد از مدتي مي دوني سراغ خوندن چه وبلاگ هايي بري و مي دوني كيا به وبلاگت سر مي زنن .
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۲
اگر در سراي سعادت كس است
زگفتار سعديش حرفي بس است
اول ارديبهشت روز بزرگداشت سعدي گرامي باد
به خدا اگر بميرم كه دل از تو برنگيرم
برو اي طبيبم از سر كه دوا نمي پذيرم
همه عمر با حريفان بنشستمي و خوبان
تو بخاستي و نقشت بنشست در ضميرم
مده اي حكيم پندم كه به كار در نبندم
كه ز خويشتن گزير است و زدوست ناگزيرم
برو اي سپر ز پيشم كه به جان رسيد پيكان
بگذار تا ببينم ، كه كه مي زند به تيرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
برويد اي رفيقان ، به سفر كه من اسيرم
تو در آب گر ببيني حركات خويشتن را
به زبان خود بگويي كه به حسن بي نظيرم
تو به خواب خوش بياساي وبه عيش و كامراني
كه نه من غنوده ام دوش و نه مردم از نفيرم
نه توانگران ببخشند فقير ناتوان را ؟
نظري كن اي توانگر كه به ديدنت فقيرم
اگرم چو عود سوزي ، تن من فداي جانت
كه خوش است عيش مردم به روايح عبيرم
نه تو گفته اي كه سعدي نبرد ز دست من جان ؟
نه به خاك پاي مردان ، چو تو مي كشي نميرم
بزرگداشت سعدی فردا همزمان در ايران و كشورهای جهان برگزار میشود
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۲
بازم نشسته تا مژه در دل نگاه كيست
روزم سياه كرده چشم سياه كيست
دل دادن و سخن نشنيدن گناه من
دل بردن و نگاه نكردن گناه كيست
اين رباعي و غزل بعدي سروده جناب سرهنگ مهران نژاد ، فرمانده پشتيباني پادگان شهيد اديبي مرزن آباد چالوس است . البته من چهار سال پيش اونجا آموزش نظامي ديدم و الان خبري ا زايشون ندارم . ديشب ياد دوران خدمت و جناب سرهنگ مهران نژاد افتاده بودم . هر جا هست خدا نگهدارش باشه .
درخت تشنه اين دشت شوره زار منم
نشسته با تن زخمي بر اين ديار منم
به دام عشق تو افتاد عاقبت دل من
بر آستان تو منصور سر بدار منم
بهار آمده اما گلي جوانه نزد
نسيم خسته اين باغ بي بهار منم
دلم به دامن آتش نهاده سر چه كنم
در انتظار تو چون شعله بي قرار منم
بدون ياد تو
مهران شبي نكرده بسر
درخت تشنه اين دشت شوره زار منم
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۲
صدمين سال تولد ابولحسن صبا
به روايتی در سال 1281 و به روايت ديگری در چهاردهم فروردين ماه 1282 در خانه ای در کوچه ظهيرالاسلام تهران کودکی به دنيا آمد که نامش را ابوالحسن گذاردند.
پدرش ابولقاسم خان کمال السلطنه، که به طبابت اشتغال داشت، مردی از خاندان فضل و ادب و نوه محمودخان صبا، ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار بود.
ادامه
-------------------------------------------------------------
يادداشت های يک مرد عراقی ساکن بغداد که در اينترنت منتشر می شود با استقبال گسترده ای مواجه شده است.
? Where is Raed
اين يادداشت ها تجربه زندگی در بغداد زير بمباران ها، تاثير بمباران بر زندگی روزمره و ديدگاه مردم کوچه و بازار را تشريح می کند.
اين وبلاگ که "رائد عزيز" (Dear Raed) نام دارد تکميل کننده گزارش های نظامی است که مردم از طريق تلويزيون از آن آگاهی می يابند.
درحالی که محبوبيت اين سايت بيشتر می شود، برخی اصالت اين سايت را زير سوال برده و گفته اند شايد تبليغات دولت های آمريکا يا عراق باشد.
ادامه
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۲
سلام . اين هم از دروغ سيزده . ما رو بگو چه حس غمناكي به خودمون گرفتيم.
باشه طلبشون
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۲
سلام
سيزده نوروز نيامده براي زهير و فرهاد و حامد نحس بود
سكتور صفر
يه خبر وحشتناك
دوست عزيزم، حامد اسدا...زاده (
وبلاگ پنجره) توي تصادف ديروزي كه من و اون و
فرهاد با هم بوديم، متاسفانه فوت كرد... خيلي وحشتناك بود...
ياد ماه پيشوني افتادم . خدا هر دو تاشون رو بيامرزه
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد
نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد
منكه مي دانم به دنيا اعتباري نيست، نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست، نيست
من كه مي دانم كه تا سرگم بزم هستيم
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
پس چرا عاشق نباشم
پس چرا عاشق نباشم
راستي ! خبر مرگ مرا كه خواهد داد ؟ آيا شما ؟
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، فروردین ۱۰، ۱۳۸۲
انديشه و كليشه
انديشيدن كاري است دشوار و در عين حال ضروري . بياموزيم كه بينديشيم ، هر روز و هر ساعت بينديشيم و ذهن خود را تر و تازه نگه داريم . براي انديشيدن بايد معيار و محك داشت ، ديد خاص و جهان بيني مشخص عيني و علمي داشت . بايد به اصولي معتقد بود ، اما در آنها رسوب نكرد .
همواره جاري باشيم ، نگذاريم راكد شويم . نگذاريم كليشه جاي انديشه را بگيرد . هر سخني را ، هر حكمي را ، به محك چرا ؟ چگونه ؟ به چه دليل ؟ بزنيم . خواه گوينده اش خواهر و برادر كوچكتر ما باشد ، خواه دوست ما يا پدر و مادر ما ، يا معلم و استاد ما ، يا نويسندگان و ناقدان و پيشوايان فكري جامعه ما . از همه بخواهيم كه حكم صادر نكنند ، استدلال كنند ، و درستي سخن خود را با دلايل محكم و منطقي ثابت كنند .
خود نيز حكم صادر نكنيم . استدلال كنيم و آنجا كه استدلال ما در برابر دلايل حريف وا مي ماند ، به نادرستي سخن خود اعتراف كنيم و سخن حريف را بپذيريم . اين كار دليل ضعف ما نيست ، نشانه شجاعت و شهامت ماست . صحنه انديشه ، رينگ بوكس نيست كه يكي ديگري را ناك اوت كند و دست خود را به نشانه پيروزي بالا بگيرد . در اينجا از زواياي گوناگون ، بر موضوعي ناشناخته ، نور تابيده مي شود تا همه تاريكي هايش روشن و مجهولاتش آشكار شود . در صحنه انديشه همه پيروزند . در اينجا شكست خورده اي وجود ندارد .
برگرفته از كتاب انديشه و كليشه و چند مقاله ديگر از
فريدون تنكابني
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۸۱
سلام
نمی دانم شروع جنگ در خاورمیانه با آغاز سال ما ایرانیان چه مفهوم و تناسبی میتواند داشته باشد .
به هر حال نوروز باستانی را به همه تبریک میگم.
جلالی
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، اسفند ۲۱، ۱۳۸۱
نام حسين و كرب و بلا هردو دلرباست
نام علـــي اكـــبـــر از آن دلرباتر است
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۱
یکشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۸۱
آه كه جست آتشي خانه دل را گرفت
دود گرفت آسمان آتش دل يافت باد

اين همه از عشق زاد
عشق عجب از چه زاد
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، اسفند ۱۵، ۱۳۸۱
ليست و لينك وبلاگهاي مشهدي را بطور كامل در تمپليت نوشته ام ولي متاسفانه من هم فقط دوبار توانسته ام آنرا مشاهده كنم . مثل اينكه اشكال از بلاگر است و هنوز تمپليت قبلي مرا نشان مي دهد .يك كمي صبر مي خواهد
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، اسفند ۱۴، ۱۳۸۱
خيز تا بر كلك آن نقاش جان افشان كنيم
-------------------------------------------------------------
كوروش بنياد گذار ايران مردي كه توسط تاريخ نگاران ( انديشمند . داد گستر . مهربان ) توصيف شده است در مارس سال 530 پيش از ميلاد 9 سال پس از اعلام امپراتوري ايران در گذشت.
وي يازده سال پس از ايجاد دولت واحدي از سه طايفه آرين _ پارس . ماد . و پارت پس از تصرف بابل در آ نجا در اكتبر سال 539 پيش از ميلاد امپراتوري مشترك المنافع ايران را اعلام كرده بود.
امپراتوري ايران در زمان كوروش كه در غرب سيروس و سايرس خوانده مي شود. از هند تا مرمره و از سيحون تا درياي سرخ ادامه داشت .
كوروش براي اخراج طوايف آرال كه در آسياي ميانه وارد سرزمين هاي امپراتوري پارس ها ( تاجيكستان امروز ) شده بودند به اين منطقه رفته بود كه به سوي او كه سوار بر ارابه بود و سربازانش را در ميدان جنگ هدايت ميكرد زوبيني پرتاب شد و به عمر وي پايان داد. با وجود در گذشت كوروش سربازان او جنگ را بردند. آرالي ها تمدني عقب مانده وغير قابل قبول براي ايرانيان داشتند و كوروش مايل به آلوده شدن ايرانيان به اين تمدن نبود . موسس ايران كه مادرش ماد و پدرش پارس بود در جنك ها هميشه در ميان سربازان در ميدان جنگ بود و از آنان جدا نمي شد و جان خود را برسر همين روش گذارد.
جنازه كوروش همچنان كه وصيت كرده بود به پاسارگاد منتقل و مدفون شد .آرامگاه او تا به امروز باقي مانده است و پس از وي پسرش كامبيز دوم ( كمبوجيه ) بر جاي او نشست كه مصر را ضميمه امپراتوري ايران كرد.
كوروش جهاني فكر ميكرد و همه ملتها را متساوي الحقوق مي دانست و عقيده به ايجاد يك دولت جهاني داشت تا جنگ ها و خونريزي ها پايان يابد و قانون حاكم بر روابط ملتها باشد. اعلاميه او پس از فتح بابل نخستين منشور ملل متحد شناخته شده و نگهداري ميگردد .
كتاب مقدس يهوديان كوروش را آزادي بخش و او را يك منجي خوانده اند. برخي از متفكران اسلامي معتقدند كه منظور از (( ذوالقرنين )) در قران نيز كوروش است طبق نوشته پاره اي از مورخان فوت كوروش در چهارم مارس صورت گرفت .
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۸۱
مهم نيست
شعرهاي قشنگي مي نويسي
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، اسفند ۱۱، ۱۳۸۱
پنجشنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۸۱
بوي محرم مياد
داره بوي تاسوعا و عاشورا به مشامم ميخوره . حال و هواي هيئت و سينه زني و زنجير زني و شبيه خوني ( تعزيه خوني )
شباي تاسوعا ميرم هيئت ابوالفضلي . قربون آقا ابوالفضل . هر وقت اسمشو ميشنوم چشمم گريون و دلم هوايي ميشه . شنيدم ارمني ها هم واسش حرمت ميزارن .
حتي اون عرق خورا و اوباش هم احترام محرم رو دارن و با دهان پاك ميان و واسه حسين سينه ميزنن . آخه عاشورا جاذبه داره .
هيچ وقت مراسم محرم تحت الشعاع حكومت و سياست قرار نمي گيره . چه زمان قبل ، چه حالا ، مجلس امام حسين از رونق نيفتاده و نمي افته .
بابا انتخابات شورا ها و ... نيست كه مردم يه بار برن و يه بار نرن . حسين تو دل شيعه هاش جا داره .
نام حسين و كرببلا هر دو دلرباست
نام علي اكـبـــر از آن دلرباتر است
علي اصغر ، قاسم ، زينب
خيلي حرفا دارم بزنم ولي حواسم جم نيست و پراكنده مي نويسم .
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۱
فوت ٢٩ نفر از معلولين مرکز روتيده به دلايل نامعلوم
فوت ٢٩ نفر از معلولين مرکز روتيده که زير نظر سازمان بهزيستی اداره می شود موجی از حيرت را در ميان اقشار مختلف مردم ايجاد کرده است.
روز گذشته روزنامه همبستگی در گزارش از ماجرای فوت ٢٩ معلول در يکی از مراکز بهزيستی خبر داد که طی يک ماه صورت گرفته است.
ماجرا هنگامی آغاز شد که مسئولين سازمان بهزيستی برای تاسيس دانشکده بهزيستی اقدام به جابه جايی معلولين اين موسسه کردند ، اما به دليل شرايط خاص معلولان اين جابه جايی موجب افسردگی و صدمات روحی شديد به اين افراد شد به نحوی که تنها در روز چهارم وی ماه ٤ نفر از آنان فوت کردند. بی توجهی مسئولين بهزيستی به شرايط خاص معلولين مورد اعتراض خانواده های اين افراد و همچنين دانشجوهايی که به صورت کارآموزی در آن مرکز مشغول کار بودند قرار گرفته است.
شب گذشته عوامل دکتر راه چمنی رئيس سازمان بهزيستی با حمله به دفتر روزنامه همبستگی خواستار توقف انتشارروزنامه شدند جمعی از روزنامه نگاران اين روزنامه با اعلام اين مطلب که به شدت تحت فشار هستند از فعالان جامعه مدنی خواستار پيگيری اين موضوع تا پاسخگويی کامل و شفاف شدن زوايای پنهان اين ماجرای تلخ شدند.
گفته می شود جمعی از سازمانهای غير دولتی هم اکنون در حال تنظيم نامه ای به رئيس جمهوری برای پيگيری جدی اين ضايعه تلخ شدند.
خبرگزاری ايننا - 81/12/06
اخبار ايننا
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۸۱
آخ كه چقدر دنياي بچه ها قشنگه
مگه نه ؟
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۱
عيد غدير خم بر عاشقان علي مبارك باد
ايدل غمين مباش كه مولاي ما علــــــــــــــــــي ست
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۱
مرگ امواج
از دريا پرسيدم كه اين امواج ديوانه تو ، از كرانه چه مي خواهند ؟
چرا اينسان پريشان و در به در سر به كرانه هاي از همه جا بيخبر ميزنند ؟
دريا در مقابل سوالم گريست . امواج هم گريستند .
آنوقت دريا گفت كه طعمه مرگ تنها آدم ها نيستند، امواج هم مثل آدم ها مي ميرند و اين امواج زنده هستند كه لاشه امواج مرده را شيون كنان به گورستان سواحل خاموش ميسپارند .
" كارو "
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۱
يک عکاس ارمنی بنام اريک گريگوريان جايزه سالانه بسيار معتبر "عکاسی خبری جهان" را برای عکسی که از ايران گرفته دريافت کرده است.
اين عکس پسر بچه ای را نشان می دهد که در ماتم مرگ پدرش، در حالی که در بالای قبر او نشسته، تکه ای از لباس پدرش را در بغل می فشارد.
اين عکس سياه و سفيد سال گذشته در مراسم تدفين يکی از قربانيان زلزله در استان قزوين گرفته شده که در اثر آن پانصد نفر کشته شدند.
اريک گريگوريان که در شهر لس آنجلس آمريکا زندگی و کار می کند جايزه "عکاسی خبری جهان" و جايزه نقدی ده هزار دلاری خود را در روز 27 آوريل امسال در شهر آمستردام دريافت خواهد کرد.
-------------------------------------------------------------
شنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۸۱
-------------------------------------------------------------
شنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۱
مشاهده مستقيم خود كشي در اينترنت
لندن : براي اولين بار در شبكه جهاني اينترنت ، كاربران به طور مستقيم خودكشي يك انسان را مشاهده كردند. گروهي از افراد كه در اينترنت مشغول چت كردن بودند ناگهان با جوان 21 ساله اي مواجه شدند كه دراتاق خود دوربين فيلم برداري نصب كرده بود كه اين دوربين به اينترنت متصل بود و كاربران مي توانستند داخل اتاق وي را تماشا كنند اين جوان در حين چت كردن مدعي شد كه قصد دارد با مصرف مواد مخدر خودكشي كند . البته كاربران ديگر تصور كردند كه قصد مزاح دارد به همين دليل او را تشويق به اين كار كردند و او نيز با خوردن اين مواد مخدر خودكشي كرد و جان باخت . نكته جالب اينكه مادر اين جوان در هنگام خودكشي در اتاق كناري مشغول حل كردن جدول كلمات متقاطع بود
روزنامه همشهري
-------------------------------------------------------------
ادغام بنيادهای مستضعفان و شهيد
آيت الله خامنه ای، رهبر جمهوری اسلامی، با پيشنهاد حجت الاسلام محمد خاتمی، رييس جمهوری، برای ادغام سه نهاد "بنياد مستضعفان و جانبازان"، "بنياد شهيد" و "ستاد رسيدگی به امور آزادگان کشور" موافقت کرده است.
**********
اظهار نظر آقاي ابراهيم حامدي (ابي ) در مورد انقلاب سال 57
شاه مرده است، ايران زنده است و میماند
* من نفس و احساسم با حضور تاريخي و فرهنگي و اجتماعي آن مردمي گره خورده است كه استبداد شاهي در تمام طول تاريخ بند از بندشان گسسته است و لحظهاي از ستمكاري در حقشان فروگذاري نكرده است
بقيه اش را هم بخونيد جالبه
ادامه
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، بهمن ۱۶، ۱۳۸۱
كمال دار براي من كمال پرست
در اين زمانه بي هاي و هوي لال پرست
خوشا به حال كلاغان قيل و قال پرست
چگونه شرح دهم لحظه لحظه خود را
براي اين همه ناباور خيال پرست
به شب نشيني خرچنگهاي مردابي
چگونه رقص كند ماهي زلال پرست
رسيده ها چه غريب و نچيده مي افتند
به پاي هرزه علفهاي باغ كال پرست
رسيده ام به كمالي كه جز اناالحق نيست
كمال دار براي من كمال پرست
هنوز زنده ام و زنده بودنم خاري است
به تنگ چشمي نامردم زوال پرست
شاعر : محمدعلي بهمني
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۸۱
زندگي نامه دكتر چمران
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۱
قطعه اي از " چيدن سپيده دم "
همچمن كبوتر كه با شكوه
به پرواز در مي آيد
بال مي گشايد و
پروازكنان مي گذرد
مي چرخد و
آرام بر هوا مي لغزد
آدمي را نيز
هواي پرواز در سر است
تا دور شود
راهش را بيابد
و در آرامش
به جست و جو بپردازد
همچون پرنده
كه بر زمين مي نشيند
بال جمع مي كند
دانه بر مي چيند
به تور صياد و دام خطر مي افتد
آدمي نيز باز مي گردد
آماده
تا خود را به زندگي و
تقدير خويش سپارد
گاه آرزو مي كنم زورقي باشم براي تو
تا بدانجا برمت كه مي خواهي
زورقي توانا
به تحمل باري كه بر دوش داري
زورقي كه هيچگاه واژگون نشود
به هر اندازه كه نا آرام باشي
يا متلاطم باشد
دريايي كه در آن ميراني
Margut Bickel
ترجمه احمد شاملو
از كتاب " همچون كوچه اي بي انتها "
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۸۱
بهترين جوك جهان
دو شكارچي در جنگل بر روي درختها كمين كرده بودند. يكي از آنها از درخت سقوط كرد. شكارچي دوم احساس كرد دوستش كه از درخت سقوط كرده ، نفس نمي كشد و چشمانش باز و خيره مانده است . او با موبايل با يك مركز اورژانس تماس مي گيرد و به فردي كه گوشي را برمي دارد مي گويد:
فكر مي كنم دوست من مرده است ، چكار بايد بكنم؟
طرف مقابل به آرامي مي گويد:
دلواپس نباش . من مي توانم به تو كمك كنم . ابتدا بايد مطمئن شويم كه مرده است
بعد از سكوتي كه حكمفرما مي شود صداي يك گلوله به گوش مي رسد. شكارچي دوم دوباره گوشي را برمي دارد و مي گويد: بسيار خب ، حالا چه كار بايد بكنم !
من خودم از خوندن اين جوك روده برشدم
اصلش را از
اينجا گرفتم
-------------------------------------------------------------
شنبه، بهمن ۰۵، ۱۳۸۱
به ياد عماد خراساني(شاهين)
بس در سر زلف بتان جا کردی ای دل
ما را ميان خلق رسوا کردی ای دل
غافل مرا از فکر فردا کردی ای دل
تا از کجا ما را تو پيدا کردی ای دل
روزم سيه حالم تبه کردی تو کردی
ای دل بسوزی هر گنه کردی تو کردی
ای دل بلا ای دل بلا ای دل بلايی
ای دل سزاواری که دايم مبتلايی
از مايی آخر خصم جان ما چرايی
ديوانه جان آخر چئی کار کجايی
مجنون شوی ديوانه ام کردی تو کردی
از خويشتن بيگانه ام کردی تو کردی
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۸۱
گـر دســت رسـد بـر سـر زلـفـيـن تو بازم
چون گوي چه سرها كه به چوگان تو بازم
-------------------------------------------------------------
بنام پادشاه پادشاهان
مرد پليدي در آستانه مرگ ، كنار دروازه دوزخ به فرشته اي بر مي خورد. فرشته به او مي گويد : فقط كافي است در زندگيت يك كار خوب انجام داده باشي و همان ياريت مي كند. خوب فكر كن .
مرد به ياد مي آورد كه يك بار ، هنگامي كه در جنگلي راه مي رفت ، عنكبوتي را سر راهش ديد و راهش را كج كرد تا آن را له نكند. فرشته لبخند مي زند و تار عنكبوتي از آسمان فرود مي آيد ، تا مرد بتواند از راه آن به بهشت صعود كند.گروهي از محكومان ديگر نيز از تار عنكبوت استفاده ميكنندو شروع به بالا رفتن از آن مي كنند.آن مرد از ترس پاره شدن تار ، به سوي آنان بر مي گردد و آنها را هل مي دهد . در همين لحظه تار پاره مي شود و مرد بار ديگر به دوزخ باز مي گردد. صداي فرشته را مي شنود كه : افسوس. خودخواهي ات تنها كار نيكي را كه انجام داده بودي ، به پليدي تبديل كرد.
برگرفته از :"مكتوب"
اثر "پائولو كوئيلو"
-------------------------------------------------------------
با كمال تاسف
امروز باخبر شدم كه پدر دوست قديمي ام محمد اكبريان در حادثه تصادف دلخراش هفته گذشته كه درمحور تربت حيدريه - گناباد رخ داد فوت كرده و مادرش هم در بيمارستان بستري است .
از خداوند براي پدرش آمرزش . براي مادرش سلامتي وعافيت وبراي خودش صبر و اجر مسئلت دارم .
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۱
با سلام
ماهنامه سياسي ،اجتماعي ،فرهنگي ،لوموند ديپلوماتيك به زبان فارسي منتشر شد
اين هم
آدرسش
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۱
صبح زود بود كه رسيدم و هوا خيلي سرد بود. تاكسي گير نمي اومد . مجبور بودم پياده برم . اول كوچه كه رسيدم چراغ خونه رو كه روشن بود ديدم. در خونه هم نيم باز بود و يك پير زن با چادر نماز ، اول كوچه رو نيگاه ميكرد . بي بي جان بود كه منتظر سوگوليش بود .
مثل هميشه اول دستش رو بوسيدم .
سماورش روشن چاييش آماده جانمازش پهن بود .
پاش درد ميكنه ولي به روي خودش نمي آره . هر چي ميگم بي بي جان تو بشين . من خودم كارهام رو انجام ميدم . زحمت نكش . ميدونيد چي ميگه ؟ ميگه هرچقدر مژه به پلك سنگيني داره اولاد هم به پدر و مادر سنگيني دارند .
در جوابش چيزي ندارم كه بگم . فقط واسش دعا ميكنم .
زنده باشي . سلامت باشي .
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۱
چند روزي واسه ديدن بي بي جان در مسافرت هستم
قربونت برم بي بي جان
دعات هميشه بدرقه راهم
زنده باشي
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، دی ۱۸، ۱۳۸۱
يار مي گويد
الله
دلدار مي گويد
الله
هركجا ديوانه و هشيار مي گويد
الله
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، دی ۱۵، ۱۳۸۱
تو در افسانه ها جاويد خواهي بود
«او پورياي ولي نبود. او هيچ كس نبود، او خودش بود، بگذار ديگران را به نام او و با حضور او بسنجيم. او مبنا و معناي آزادگي است ... و هرگز به طبقهي خود پشت نكرد.»
(جلال آلاحمد)
-------------------------------------------------------------
شنبه، دی ۱۴، ۱۳۸۱
گسترش يک ويروس جديد اينترنتی
به کاربران نسبت به نامه های الکترونيکی خطرناک هشدار داد شده است
يک ويروس جديد اينترنتی که ابتدا پيش از کريسمس (25 دسامبر) ظاهر شده بود در حال آلوده کردن هزاران رايانه در سراسر جهان است
متن كامل خبر
-------------------------------------------------------------