دلبرم ياد تو هر شب كار دستم مي دهد
روي زرد و ديده خونبار دستم مي دهد
از غم تنهايي و بي همرهي در اين ديار
گريه ها با سينه ديوار دستم مي دهد
من برايش لاله ها را در سبدها چيده ام
در عوض او بوته هاي خار دستم مي دهد
بر محبت هاي تو معتادم و شب تا سحر
بسته بسته ، نخ به نخ سيگار دستم مي دهد
ساكن كوي خراباتم كه پير ميفروش
مي ز جام خود مسلسلوار دستم مي دهد
روزه را باطل كنم از خوردن جام لبت
صد برابر لذت افطار دستم مي دهد
خون تراود از دلم ... يادت ولي غوغا كنان
بيت بيت و خط به خط ... اشعار دستم مي دهد !
-------------------------------------------------------------