مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






جمعه، خرداد ۳۰، ۱۳۸۲
 


نيايش

ای خدای بزرگ! دست از جهان شسته‏ام، و برای ملاقات تو به كربلای خوزستان آمده‏ام. از تو مي‏خواهم كه مرا با اصحاب حسين محشور كنی، آرزو دارم كه بر خاك داغ خوزستان در خون خود بغلطم، و به ياد عاشورای حسين(ع) خود را در قدم مقدسش بيافكنم، و اين عقده هزارو چهارصد ساله را كه بر دلم فشار مي‏آورد و هميشه با تو مي‏گويم: «يالَيْتَني‏كُنْتُ مَعَكْ» را برآورده كنم.
اين زمزمه سوزناكی بود كه در دل شب، از سينه سوزانی اوج مي‏گرفت و من در كنار سنگرش مي‏شنيدم و آنچنان به زمين ميخكوب شده بودم كه نمي‏توانستم حركت كنم، اشك از چشمانم فرو مي‏ريخت و من هم در عاشورای حسينی فرو رفته بودم و احساس مي‏كردم كه به خدا نزديك شده‏ام و در ملكوت‏اعلی پرواز مي‏كنم.
ای حسين! ای سرورم، من هم آمده‏ام تا در ركابت عليه كفر، ظلم و جهل بجنگم، با همه وجود آمده‏ام، تاسوعاست، گروهی بزرگ از يزيديان با تانك‏ها، توپ‏ها، زره‏پوش‏ها، ماشين‏های زياد و سربازان فراوان درحركتند. حق باباطل روبرو شده است. دشمن سيل‏آسا پيش مي‏آيد، و من مي‏خواهم مثل يكی از اصحاب تو در كربلا بجنگم.
ای حسين! در كربلا، تو يكايك شهدا را در آغوش مي‏كشيدی، مي‏بوسيدی، وداع مي‏كردی، آيا ممكن است، هنگامی كه من نيز به خاك و خون خود مي‏غلطم، تو دست مهربان خود را بر قلب سوزان من بگذاری و عطش عشق مرا به تو و به خدای تو سيراب كني؟
من از اين دنيای دون مي‏گريزم، از اختلافات، از تظاهرات، از خودنمايي‏ها، غرورها، خودخواهي‏ها، سفسطه‏ها، مغلطه‏ها، دروغ‏ها و تهمت‏ها، خسته شده‏ام، احساس مي‏كنم كه اين جهان جای من نيست آنچه ديگران را خوشحال مي‏كند مرا سودی نمي‏رساند.




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home