مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۲
 
زعفرون ، گل پاييز (1)

تا حالا شده ساعتي قبل از سپيده دم و در تاريكي پايان شب ، توي سرماي سرد و خشك سحرگاه پاييز، بستر گرم و خواب شيرين رو رها كني وبزني بري توي دل صحرا ؟
تصورش رو هم نمي توني بكني .



كشاورزاي جنوب خراسان با چراغ نفتي هاي كوچيك كه در زبان محلي بهشون چراغ موشي يا چراغ سيمي ميگيم ، دقيقا در همين موقع و شرايط رهسپار مزارع زعفرون ميشن .
مردمان كوير با چهره آفتاب سوخته ولي دلهاي گرم و باصفا ، چشمشون به رسيدن ماههاي آبان و آذره تا گل هاي بنفش زعفرون از زمين صحرا سر باز كنند تا زحمت يكساله خود را برداشت كنند و دعا مي كنند كه تغييرات ناگهاني آب و هواي اين فصل آسيبي به گلهاي ظريف زعفرون نرسونه . كافيه شبنم نشسته به گل ها كه بارون يا آبياري هديه مي كنه در اثر سرماي ناگهاني شبانگاه كوير ، يخ بزنه يا موش هاي صحرايي پياز زعفرون رو بجوند يا خارهاي بيابوني از مزرعه سر در بيارن و تمام اميدهاي كشاورز رو بر باد بده .
قبل از طلوع آفتاب و وقتي هوا گرگ و ميشه ، گل ها هنوز غنچه اند كه كشاورزا اونا رو مي چينند . چون با اولين تلالو خورشيد گلها خواهند شكفت و زعفرونكار خوب مي دونه كه وقتي گل شكفت و چشمش به دنيا افتاد ، گرد بهش ميشينه و رنگ پرچم و كلاله آن تيره ميشه و اين باعث كاهش و افت كيفيت رنگ و طعم و بوي زعفرون ميشه .
عين حكايت آدماست . وقتي كودك هستند پاك و عاري از هر آلودگيند . و هرچه بزرگتر ميشن و دنيا رو بيشتر ميبينند گرد و غبار دنيا به دلشون بيشتر ميشينه و روشني قلبشون به تيرگي مي زنه .
هوا كه روشن ميشه ، زمين صحرا سبز و بنفش ميزنه ، با گلهاي سوسني كه توي دل هر كدوم زرد و قرمزه . اين صحنه چشم نواز و زيبا فقط در پاييز و در مناطق مركزي و جنوب استان خراسان جلوه مي كنه .
زن و مرد ، دختر و پسر گلها رو توي سبد ميزارن و لحظه اي كه خورشيد مياد بالا ديگه گلي در مزرعه ها ديده نميشه و همه رهسپار خونه ها ميشن تا صبح زود روز بعد وغنچه هاي گل تازه رسته .



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


سه‌شنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۲
 



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


یکشنبه، آذر ۰۲، ۱۳۸۲
 
ميرم گل زعفرون بچينم
اگر چه كمي دير شده
ولي ميدونم كه صحرا چند تايي واسم نگه داشته



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


شنبه، آذر ۰۱، ۱۳۸۲
 
< با ياد تو خوابم برد
در خواب ترا ديدم

از پنجره ام تابيد
مهتاب، ترا ديدم

تا رو به تو آوردم
بگريختي از چشمم
از درد فشاندم اشك
در آب ترا ديدم >

اشكم همه دريا شد
من غرق شدم آنجا
از خواب پريدم من
در نور ترا ديدم

من نام ترا بردم
نامت لب من بوسيد
در سردي دستانم
گرمي ترا ديدم

من آينه اي جستم
سرشار ز پاكيها
در پرتو آيينه
تصوير ترا ديدم

از مهر تو دل پر شد
گفتم دو سه خط شعري
بي قافيه و ناشي

هر مصرع و هر بيتش
من نام ترا ديدم

من باز ترا ديدم




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


شنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۲
 
يا علي
من هم كاسه شيري دارم ، خانه ات كجاست

يا علي
دل زتنهايي به جان آمد ، چاهت كجاست

يا علي
سينه پر آهست ، نخلستانت كجاست

يا علي
در هزارتوي تاريكي گم گشته ام ، نهج البلاغه ات كجاست

يا علي
قرآن به راي تفسير مي شود ، قرآنت كجاست

يا علي
دنيا پر از ظلم است ، ذوالفقارت كجاست

يا علي
عشقم ناتمام است ، دامانت كجاست

يا علي
دل مستضعفي دارم ، حجتت كجاست



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۸۲
 
دلبرم ياد تو هر شب كار دستم مي دهد
روي زرد و ديده خونبار دستم مي دهد

از غم تنهايي و بي همرهي در اين ديار
گريه ها با سينه ديوار دستم مي دهد

من برايش لاله ها را در سبدها چيده ام
در عوض او بوته هاي خار دستم مي دهد

بر محبت هاي تو معتادم و شب تا سحر
بسته بسته ، نخ به نخ سيگار دستم مي دهد

ساكن كوي خراباتم كه پير ميفروش
مي ز جام خود مسلسلوار دستم مي دهد

روزه را باطل كنم از خوردن جام لبت
صد برابر لذت افطار دستم مي دهد

خون تراود از دلم ... يادت ولي غوغا كنان
بيت بيت و خط به خط ... اشعار دستم مي دهد !





نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


سه‌شنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۲
 
طفلانه رفت بر در ميخانه شهريار
اما پـيـالــه از كـف پير مغان گرفـت


****
عاشقانه هاي طفلانه

عمو زنجير باف ؟ بله
زنجير منو بافتي ؟ بله
به پايم انداختي ؟ بله
قفلي براش ساختي ؟ بله

عمو زنجير باف ؟ بله
عشق منو يافتي ؟ بله
بر دلم انداختي ؟ بله
كار منو ساختي ؟ بله

عمو زنجير باف ؟ بله
يار منو يافتي ؟ بله
موهاشو چي؟ بافتي ؟ بله
به دوشش انداختي ؟ بله

عمو زنجير باف ؟ بله
نامه هامو بهش دادي ؟ بله
خوندي براش ؟ بله
جواب چي داد : بله

عشق اومده
چي چي آورده
خون جگر
بخور و بيا
با صداي چي
ضربان قلب



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home