مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






پنجشنبه، مرداد ۰۹، ۱۳۸۲
 
يا ضامن اهو يا امام رضا
كن حاجت من روا يا امام رضا

بلاخره امام رضا ما رو طلبيد و بعد 4 ماه اومدم مشهد



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


یکشنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۸۲
 
دايه بده شير مرا دايه جان
تاب بده مهد مرا دايه جان

شيشه به طبعم نبود سازگار
شير ده از سينه مرا دايه جان

تاب مرا مايه آرامش است
در تب و تاب آر مرا دايه جان

گريه ام از دوري آغوش تست
در بغلت گير مرا دايه جان

لي لي و لالاي ترا طالبم
زمزمه كن راز مرا دايه جان

صورت من تشنه بوسيدن است
بوسه بزن بوسه مرا دايه جان

باز نما رشته قنداقه ام
در قدم آور تو مرا دايه جان

مضطربم چون كه نباشم برت
پشت خودت گير مرا دايه جان

مهد مرا باعث دلتنگي است
روي دو پا گير مرا دايه جان

روي دو پاي تو بهين مهد من
خواب بكن خواب مرا دايه جان




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


شنبه، مرداد ۰۴، ۱۳۸۲
 
دلبري و بي دلي اسرار ماست
كار كار ماست تا او يار ماست



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


سه‌شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۸۲
 
يه بهانه مي گرفتي
صد ترانه مي سرودم
يه ترانه مي سردوم
صد بهانه مي گرفتي
ديگه هيچ بهانه اي نيست
واسه ترانه خوندن
ديگه هيچ ترانه اي نيست
به بهانه سرودن
چونكه تو ترانه ها رو
به بها نمي گرفتي
ديگه هيچ ترانه اي نيست
ديگه هيچ بهانه اي نيست



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


پنجشنبه، تیر ۱۹، ۱۳۸۲
 
تا كه چشمانم به چشمانش فتاد
شوري اندر دل فتاد
دل بسويش پر كشيد
آتشي از سينه من سركشيد
سوختم يكبارگي
خاكسترم بر خاك ريخت

آب رحمت ريخت بر آن سرزمين
خاك و خاكستر بهم گشتند عجين
دست بازيگر از آن گل خانه ساخت
نام آنجا سرزمين عشق يافت

دل بيامد سوي من با يك نديم
هر دو تا گشتند در خانه مقيم
با زبان بي زباني با دلم نجواكنان
گفتمش اين دل كه با توهمره است
بوي يار آشنايي مي دهد
او خود كجاست
داند آيا چيزي از احوال ما

دل برآشفت از چنين ناپختگي
از چنين خودبيني و خودكامگي
گفت آن خاكي كه با خاك تو هم پيوند گشت
خاك يارت بود ، اعمي ، خودپرست
در همان روزي كه از تو دل ربود
بي نوا در آتش عشق تو بود
سوخت با تو
سوخت با تو
سوخت سوخت



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


سه‌شنبه، تیر ۱۷، ۱۳۸۲
 
متاسفم
مثل اينكه او فقط وصل كردن را مي پسندد نه فصل كردن را
نه دعاي ما از وبلاگمون بالاتر رفت و نه كاري از دست اون تيم مجهز پزشكي براومد.

گه جور مي شود خود او بي مقدمه
گه با هزار مقدمه ناجور مي شود



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


یکشنبه، تیر ۱۵، ۱۳۸۲
 
سالهاست كه در كنار هم هستند ، اما نگاهشان به چشم هم نيفتاده است .
بارها دستهاي هم را گرفته اند . شانه هاي يكديگر را نوازش داده اند . ولي براي يكبار لب هايشان از صورتهايشان بوسه نگرفته است .
با هم خنديده اند . با هم گريسته اند . با هم شكوه كرده اند .با هم رفته اند و با هم آمده اند .
و با اين اميد زندگي ميكنند تا روزي براي هميشه از هم جدا شوند . تا پس از اين جدايي يكديگر را در آغوش بگيرند و ببوسند .
وه كه چه زيبا و لذت بخش است اين پيوند پس از جدايي .
آه كه چقدر تلخ و ناگوار است كه يكيشان پس از اين جدايي شاهد مرگ ديگري باشد و چه تلختر است كه دنيا جداييشان را در مرگ هر دو ببيند .
خدايا
توهميشه براي وصل كردن سفارش كرده اي ، ولي اين بار دستان بالاتر از دستانت را براي فصل كردن بيار
ما نيز دعا مي كنيم تا اين جدايي با موفقيت انجام پذيرد تا لاله و لادن پس از تحمل سالها رنج و مشقت به آرزويشان برسند .
ان شائ الله

نامه لاله و لادن بيژني



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home