شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۴
من زني ميخوام كه مثل ماه باشه ، مثل ماه
شب بياد ، صبح بره !!!
گذشته از شوخي ، حض مي برم وقتي يك همسر و مادر مثل
فاطمه مي بينم . خدا واسه خودش ، بچه هاش و همسرش خوب نگهش داره :
تو بازار زندگی
من( لذت نقاشی و شعر و مطالعه ) رو به حراج گذاشتم ، و با بهای اون، ( لذت نگاه همسرم و شادی و رشد و بالندگی بچه هام ) رو خریدم.......و این دقیقا همون معامله ای هست که مادرم تو زندگیش انجام داد.... و خیلی از خانوم های دیگه هم همین طور...به نظر شما اینطور نیست؟
« اسيـــــــر عشــق صیـــــــــــــــاد»منم مادر منم پابند فرزند * منم مادر منم دل داده در بند
ندارم ادعایی بهترینم * نمی گویم که بی همتاترینم
نمی گویم که تنها مادرم من * نگویم زین و آنها بهترم من
فقط دانم که که پابندم به اولاد * اسیری پر ز عشق پاک صیاد
اسیر عطر و بوی بچه هایم * اسیر رویش این یاس هایم
منم مادر منم وامانده در راه * نمی دانم کجا راه و کجا چاه!
بهر سو بنگرم راهی دراز است * که آغوشش به رویم سخت باز است
نمی دانم چرا دنیا چنان است * بهای شادمانی ها گران است
درون غم هزاران روز مانی * همین باشد بهای شادمانی
اسیرم من اسیر عشق فرزند * اسیرم من اسیری مانده در بند
چه آسان می دهم هر چیز را زود * جوانی زندگانی می شود دود
در این تنهایی و بی همزبانی * تو فریاد دلم را خوب دانی
تو می دانی که من عاشق ترینم * ز عشق بچه هایم آتشینم
برایم«مجتبی» و«نجمه» یاسند * نباید سایه ها بر یاس تازند
بتابد آفتاب زندگانی * به روی یاسهایم جاودانی
خداوندا دلم را می شناسی * که هر دم گویدت حمد و سپاسی
کنون دستم به سویت باز بالاست * زبان گنگ و نگاهم سخت گویاست
خداوندا نیازم رهنمایی است * گره از کار این مشکل گشایی است
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، خرداد ۰۵، ۱۳۸۴
"رافائل بنيتز" سرمربي تيم فوتبال ليورپول پس از پيروزي در جام قهرماني باشگاههاي اروپا گفت:
"ليورپول وفادارترين طرفداران در قاره اروپا را دارد."
اما من ميگم :
ليورپول جام قهرماني را برد چون طرفداران
بزرگ در ايران دارد
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، خرداد ۰۲، ۱۳۸۴
چشم تو خواب مي رود يا كه تو ناز مي كني
ني به خدا كه از دغل چشم فراز مي كني
چشم ببسته اي كه تا خواب كني حريف را
چونكه بخفت بر زرش دست دراز مي كني
...
غزليات شمس/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/
Saddam Hussein in picturesاگه دوست داريد سير زندگي صدام حسين را از نوجواني تا دستگيري ببينيد يك سري به
اينجا بزنيد و بعد روي اين بيت شعر بينديشيد
روزگار است آنكه گه عزت دهد گه خوار دارد
چرخ بازيگر از اين بازيچه ها بسيار دارد
/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/
ظاهرا بلاگ اسپت فيلتر شده !
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، اردیبهشت ۲۷، ۱۳۸۴
چون پدرش به شغل خيمه دوزي مشغول بوده است به او خيام مي گفتند .او قبل از مرگ خود محل آرامگاه خود را پبش بيني كرده بود كه نظامي عروضي در ملاقاتي كه با وي داشته اين پيش بيني را اينطور بيان كرده كه گور من در موضعي باشد كه هر بهاري شمال بر من گل افشان مي كند كه نظامي عروضي بعد از چهار سال كه از وفات خيام مي گذشت به شهر نيشابور و به زيارت مرقد اين شاعر بزرگ رفته و با كمال تعجب ديد كه قبر او درست در همان جايي است كه او گفته بود.
كارتر رييس جمهور آمريكا موقع ازدواج يك جلد رباعيات خيام بعنوان بهترين هديه زندگي به همسرش ميده.
قرآن که مهين کلام خوانند آن را * گه گاه نه بر دوام خوانند آن را
بر گرد پياله آيتی هست مقيم * کاندر همه جا مدام خوانند آن را
گر آمدنم بخود بدي نامدمی * ور نيز شدن بمن بدي کي شدمی
به زان نبدي که اندر اين دير خراب * نه آمدمی نه شدمی نه بدمی
در گوش دلم گفت فلک پنهاني * حکمی که قضا بود ز من میداني
در گردش خويش اگر مرا دست بدي * خود را برهاندمی ز سرگرداني
گر دست دهد ز مغز گندم ناني * وز می دو مني ز گوسفندي راني
با لاله رخي و گوشه بستاني * عيشي بود آن نه حد هر سلطاني
اي کاش که جاي آرمیدن بودي * يا اين ره دور را رسيدن بودي
کاش از پي صد هزار سال از دل خاک * چون سبزه امید بر دمیدن بودي
رندي ديدم نشسته بر خنگ زمين * نه کفر و نه اسلام و نه دنيا و نه دين
نه حق نه حقيقت نه شريعت نه يقين * اندر دو جهان کرا بود زهره اين
برخيز و مخور غم جهان گذران * بنشين و دمی به شادماني گذران
در طبع جهان اگر وفايي بودي * نوبت بتو خود نيامدي از دگران
* محض خنده:
يك هندي در مراسم بزرگداشت خيام گفته بود : خايم در قلب شما جا دارد
-------------------------------------------------------------
دوشنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۸۴
در برگزاري نمايشگاه كتاب فرصتي مناسب پيدا ميشه براي فعاليت هاي جنبي گروههاي مختلف و امسال تبليغات كانديداهاي رياست جمهوري هم بهش اضافه شده و البته مثه هر سال ديد و بازديدهاي وبلاگي هم بازارش داغه داغه . در اولين قرارهاي وبلاگي نمايشگاه كتاب ، اغلب بروبچ مجرد بودند ولي در نمايشگاه امسال قرارهاي متاهلين وبلاگي هم برنامه ريزي و برگزار ميشه . وبلاگ كه در ابتدا بمنظور فعاليت هاي سياسي اختراع و گسترش يافت امروزه منشاء خدمات فرهنگي و اجتماعي هم شده . واسه بعضي از دخترا شوهر پيدا شد و اونايي هم كه زرنگتر بودند علاوه بر ازدواج به اونور آب ها هم پريدند . بقول فردوسي پور چه ميكنه اين وبلاگ !
*** *** *** *** *** ***
آيا به راستي اين تويي؟
در آرزوي توام و در تو در جستجوي تو
اما تو را نمي يابم ...
مي بينم چشمانت را ، لبانت را ، بازوانت را و تنت را
اما تو كجايي ؟
آه كجايي كه تو را سخت گم كرده ام ؟
دوست ميدارم در تو :
بوي خوش را و نه شكوفه را
نبض را و نه جسم را
وزش آرام باد را در ميان شاخه هايت و نه شاخه هاي خشك را
دوست ميدارم در تو كه
رؤيا را ، رؤيا را ، رؤيا را
پس چگونه آن را كُشته اي ؟
غادةالسمان
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۴
تركها دست به هر ترفندي ميزنن تا هر طور شده خودشونو به اروپايي ها وصل كنند ، حتي با ميزباني فينال فوتبال جام قهرماني . چهارم خرداد استانبول ميزبان جدال ليورپول و ميلان خواهد بود . ميلان خواهد آمد تا با هنرنمايي شفچنكو افتخارات گذشته خود را تكرار كند . اگر چه ميلان و طرفدارانش هنوز در حسرت بازي هاي اواخر دهه هشتاد اين باشگاه هستند كه با بازي مردان پاطلايي هلندي خود گوليت ، ريكارد و فان باستن تيمي شكست ناپذير ساخته بودند . فان باستن در اوج آمادگي و گل زني مصدوم شد و براي هميشه صحنه مسابقات را ترك گفت و گوليت و ريكارد به جرگه مربيان پيوسته اند .
مربي امروزه ميلان آقاي كارلو آنجلوتي هم از بازيكنان همان دوره اين باشگاه است و با تيم ميلان هنوز آرزوهاي زيادي در سر دارد .
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، اردیبهشت ۱۳، ۱۳۸۴
دلـواپسـی هـامُ بگيـر از مـن
غمهاتُ ای آينـه حـاشـا کـن
قـدری بخنـد و روشنی ها رو
تو چشم خيس من تماشا کن
تو سـالهـا همـزاد مـن بودی
تصويـری از ديـروز و امروزم
همت کن و ياريم کـن بگـذار
تـا مـهربـونـی رو بيـامـوزم
آينه ای همسايـه کـاری کـن
تا سـاعتـی پيـش تـو بنشينم
جـز سايه سـار مهربـون تـو
چيزی نه ميخوام و نه می بينم
يک عمر دنبال چـه می گشتم
در جاده هـای بی سرانجـامی
يک عمر گشتم تا که فهميدم
تو سـايـه بـون خستگيهامـی
سهيل محمودي/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/\/

فيلم «پيرمرد و دريا» پنجشنبه پيش از برنامه سينما يك پخش شد . من اين فيلم رو در نوجووني ديده بودم . فيلمنامه اين اثر بر اساس رماني از ارنست همينگوي و به كارگرداني جان استرجس ساخته شده است . داستان درباره پيرمرد ماهيگيري است كه 84 روز هيچ صيدي به دست نياورده است . او در آخرين سفر خود به دريا كه به قصد ماهيگيري انجام ميشود، ماهي عظيمالجثهاي صيد ميكند، اما ماهي پيش از آن كه به ساحل برسد، توسط كوسهها دريده ميشود .
ديدن مجدد اين فيلم اونهم پس از سالها حس نستالژي منو تحريك كرد . دفعه اول فيلم رو خيلي ساده ديدم و ميخواستم جاي پيرمرد باشم و اين بار حرفه اي نگاه كردم( بابا حرفه اي )و دلم ميخواست جاي پسر بچه مي بودم و بالاخره وادار شدم بعد از فيلم خود رمان را هم دوباره بخونم و متوجه شوم كه فيلم نتونسته از عهده اين رمان مشهور و برجسته بربياد و بار اونو بدوش بكشه .
پيرمرد و دريا برنده جايزه ادبيات نوبل هست و بعد از آثار شكسپير در رديف بهترين رمانهاي دنيا قرار دارد .
-------------------------------------------------------------