مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۳
 
* از عشق تا معرفت

اول قـــدم عــشــق سـرانداختــن است
جان باختن است و با بلا ساختن است

اول اين است و آخرش داني چيست ؟
خود را ز خودي خود بپرداختن است

چون تنها نقطه نگاه عاشق ، معشوق است پس خود را فراموش مي كند واز خواب و خوراك مي افتد و بي قرار ميگردد . از قيد خود پرستي رها مي گردد و هر لحظه زيباييهاي بيشتري را از او مي بيند حتي جاذبه هايي عالي تر از آنچه كه او را عاشق او كرده مي بيند و به جايي ميرسد كه تمام هستي را بنام و ياد و تجلي او مي بيند و يار را بيشتر مي شناسد واين همان معرفت و بقول حافظ ، صاحب خبر شدن است:

اي بي خبربكوش كه صاحب خبر شوي
تا راهـــــرو نباشي كي راهبــــر شوي

در مكـتـب حـقـايـــــق پـيـش اديـب عشق
هان اي پسر بكوش كه روزي پدر شوي

دست از مس وجود چو مردان ره بشوي
تا كـيــمــيــاي عـشـق بيـابي و زر شوي

خـواب و خورت ز مـــرتـــبـه خويـش دور كــرد
آنگه رسي به خويش كه بي خواب و خور شوي
...

و عاشق به اين معرفت و شناخت نمي رسد مگر آنكه آشناي اهل نظر شده باشد :

بي معرفت مباش كه در من يزيد عشق
اهل نظر معامــلــه با آشــنــــا كــنـنـد

پس فراموش نكنيم كه عشق پايان راه نيست بلكه آغاز طريقت است و تا رسيدن به سرمنزل مقصود كه همانا حقيقت است منازل مهم ديگري هم در راه اند كه رسيدن به هركدام دشوارتر از قبلي است:

چو عاشق مي شدم گفتم كه بردم گوهر مقصود
ندانستم كه اين دريا چه موج بيكران دارد



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


دوشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۳
 
دو سيخ كباب با نون سنگك
يه استكان چاي قند پهلو
يه بسته سيگار
چند تا كتاب خوب
يه مداد تراشيد
چند ورق كاغذ كاهي
با يه يار همدل و مهربون

چيز ديگه اي از خدا نمي خوام
شما ميگيد زياده ؟



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


پنجشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۳
 
* نغمه

نوگلم اصغر ، نشكفته پرپر
نوگلم اصغر ، نشكفته پرپر

گر سوز تشنگي بي تابت كرد
واي من ! تير آمد سيرابت كرد



آرام جانم ، شيرين زبانم
آرام جانم ، شيرين زبانم

اصغر اي آخرين سرباز من
همسفر همقدم همراز من

ساعد باقري



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


چهارشنبه، بهمن ۲۸، ۱۳۸۳
 
ديشب هوا بقدري سرد بود كه دستامو از جيبم در نمي آوردم و كلاه رو تا زير گوشام پايين كشيده بودم و ميخواستم هرچه زودتر به خونه برسم . وارد محله مون كه شدم ، از دور ديدم يه عده آتيش روشن كردن و دورش حلقه زدن . نزديكشون كه شدم ديدم ده پونزده تا جوون خوزستاني هستند كه روي دوششون دَمّام ( نوعي طبل ) انداختن و مشغول گرم كردن پوست دَمّام ها هستند .
آماده كه شدن به همراه سنج و شيپور ، حسين گويان و حيدر گويان كوبيدن و حركت كردن و چنان شوري به راه انداختن كه جمعيت زيادي از زن و مرد رو توي اون شب سرد دور خودشون جمع كردن و عزاداري كردن .
عشق به حسين و عباس هست كه اين حركات خودجوش مردمي رو باعث ميشه و نهضت كربلا رو زنده نگه داشته .

سرخ مي باشد به رنگ خون كتاب كربلا
تا ابد جاويد ماند انقلاب كربلا




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


شنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۳
 
برف ، جاده دلم را بسته بود
تو نمك ريختي و آمدي



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


دوشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۸۳
 
*اكازيون



اگه كسي جي ميل ( با ظرفيت هزار مگا بايت ) ميخواد ، من مي تونم 100 نفر را به اين پست الكترونيكي دعوت كنم
كافيه يك ايميل ديگه از خودتونو به من اعلام كنيد



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


پنجشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۳
 
انقلاب ها رنگ مي بازند ، اما ادبيات انقلابي نه !
شعر ترانه هاي زير هميشه دل منو ميلرزونه ، درست مثه يه انقلاب . دلم هواي انقلاب داره
هلاك ما به بيابان عشق خواهد بود / كجاست مرد كه با ما سر سفر دارد

تو كه با عاشقان درد آشنايي
تو كه همرزم و هم زنجير مايي
ببين خون عزيزان را به ديوار
بزن شيپور صبح روشنايي

برادر بيقراره
برادر غرق خونه
برادر كاكلش آتشفشونه

*

يار دبستانی من، با من و همراه منی
چوب الف بر سر ما ، بغض من و آه منی
حک شده اسم من و تو، بر تن اين تخت سياه
ترکه بيداد و ستم، مونده هنوز روی تن ما
دشت بی فرهنگی ما، هرزه تموم علفهاش
خوب اگه خوب، بد اگه بد
مرده دلهای آدمهاش



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home