مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۳
 
ای قوم به حج رفته کجاييد کجاييد
معشوق همين جاست بياييد بياييد

معشوق تو همسايه و ديوار به ديوار
در باديه سرگشته شما در چه هواييد

گر صورت بی‌صورت معشوق ببينيد
هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شماييد

ده بار از آن راه بدان خانه برفتيد
يک بار از اين خانه بر اين بام برآييد

آن خانه لطيفست نشان‌هاش بگفتيد
از خواجه آن خانه نشانی بنماييد

يک دسته گل کو اگر آن باغ بديديت
يک گوهر جان کو اگر از بحر خدايييد

با اين همه آن رنج شما گنج شما باد
افسوس که بر گنج شما پرده شماييد

*************************************

Eternal T e a c h e r
هميشه استاد
پوشش خبری مراسم بزرگداشت دکتر معتمد نژاد ، پدر ارتباطات نوين ايران

*************************************
جنگ تلويزيونها
حميد ضيايي‌پرور

*************************************

" هركس به طريقي دل ما ..." حتي تو!
من آمدم و دروغ گفتم ؟ يا تو...؟
عشق تو به جان من توان مي بخشد
لا حول ولا قوه الا ...با تو !!

علي ثابت قدم





نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


دوشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۳
 

يك سال گذشت



نه چندان است در جانم غم او
كه بتوان داد شرح ماتم او

عجب آه سحرگاهيش بودي
ز هر آهي بحق راهيش بودي

مگر داغ مادر را تحمل كردن در بزرگي آسان است ؟
دامني كه هميشه سر بر آن مي نهادم ، دست نوازشي كه همواره بر سر و رويم كشيده ميشد ، آغوشي كه هميشه به رويم باز بود و عشق جاودانه اي كه مرا و همگان را گرمي و صفا ميبخشيد . چه دشوار و جانكاه است!

گويند مرا چو زاد مادر

پستان به دهان گرفتن آموخت


شبها بر گاهواره من

بيدار نشست و خفتن آموخت


دستم بگرفت و پا به پا برد

تا شيوه راه رفتن آموخت


يك حرف و دو حرف بر زبانم

الفاظ نهاد و گفتن آموخت


لبخند نهاد بر لب من

بر غنچه گل شكفتن آموخت


پس هستي من ز هستي اوست

..........






آنشب كه مادر مرد ، باور نمي كرديم
رخت عزا را ما ، در بر نمي كرديم

آنشب كه مادر مرد ، مهتاب پنهان شد
آشوب در صحرا افتاد و طوفان شد

اي كاش اي مادر ، هرگز نمي مردي
در اين غم و ماتم ، ما را نمي بردي



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


پنجشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۸۳
 
ای يار جفاکرده پيوند بريده
اين بود وفاداری و عهد تو نديده

در کوی تو معروفم و از روی تو محروم
گرگ دهن آلوده يوسف ندريده

ما هيچ نديديم و همه شهر بگفتند
افسانه مجنون به ليلی نرسيده

در خواب گزيده لب شيرين گل اندام
از خواب نباشد مگر انگشت گزيده

بس در طلبت کوشش بی فايده کرديم
چون طفل دوان در پی گنجشک پريده

مرغ دل صاحب نظران صيد نکردی
الا به کمان مهره ابروی خميده

ميلت به چه ماند ، به خراميدن طاووس
غمزت به نگه کردن آهوی رميده

گر پای به در می‌نهم از نقطه شيراز
ره نيست تو پيرامن من حلقه کشيده

با دست بلورين تو پنجه نتوان کرد
رفتيم دعاگفته و دشنام شنيده

روی تو مبيناد دگر ديده سعدی
گر ديده به کس بازکند روی تو ديده

************************************

تو كجايي تا شوم من چاكرت



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


سه‌شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۸۳
 
دلم را خواستي ، تسليم كردم
محبت خواستي ، تقديم كردم

از آنروزي كه ديدم بي وفايي
وفا را با خودم تقسيم كردم


****************************

چند شب پيش براي اولين بار مهمان يك برنامه زنده راديويي بودم . شب بلورين كه چهارشنبه شبها از راديو كرج ( صداي غرب استان تهران ) پخش ميشه و مخاطبين زيادي داره و عمده برنامه آن موسيقي ، فرهنگ و ادبيات هست . تهيه كننده آقاي فريدون اركاني ( سردبير مجله دنياي جدول ) و مجري و كارشناس آن آقاي رشيد كاكاوند ( عضو هيئت علمي دانشگاه آزاد كرج ) هستند . اين زوج هنري اونقدر با هم هماهنگ هستند كه به آنها به اختصار اركاوند ميگن .
بچه كه بودم ، يك راديوي ترانزيستوري بزرگ تو خونه داشتيم كه جاش لب طاقچه بود، نمونه هاي عتيقه شو توي بعضي عتيقه فروشي ها مي شه ديد . بابام شبها راديو بي بي سي گوش مي داد . من هم بعضي برنامه ها مثل قصه شب ، قصه ظهر جمعه و برنامه صبج جمعه با شما گوش مي دادم . هنوز با راديو انس و الفت دارم و تقريبا شبي نيست كه راديو گوش ندم .
راديو نسبت به تلوزيون يك درجه آزادي بيشتر داره . در برنامه هاي تلوزيوني ، بيينده بايد هم روي تصوير و هم صدا تمركز كنه و با دقت برنامه را دنبال كنه و در اون لحظه جايي براي انديشيدن نميگذاره . سينما هم به راحتي روي افكار و عقايد مردم تاثير ميگذاره . ولي مخاطب برنامه هاي راديويي فقط مي شنود و تصوير سازي به عهده خودش مي باشد و در آن آزادتر است . درست مثل شنيدن قصه هاي مادر بزرگها كه هيچوقت خاطرات اونو فراموش نمي كنيم .
اين روزا با زياد شدن رسانه هاي تصويري بنظر مي رسه كه مخاطبين راديو كمتر شده باشند و مردم كمتر راديو گوش مي كنن . ولي تمام كشورها برنامه هاي راديويي خودشون را گسترش و حفظ كرده اند و هنوز زمان آن نرسيده كه نيازي به اين رسانه نباشد . اما بنظر من روزي پخش برنامه هاي عمومي راديو تعطيل خواهد شد و از راديو بجز خاطره اي در ذهنها باقي نخواهد ماند .



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home