آري جوانمردا !
مالِلتُرابِ و رَبُّ الارباب آب و خاك را با ذات پاك چكار ؟
لم يكن را با لم يزل چه پيوند ؟
ظلوم جهول را با سبوح قدوس چه اتصال ؟
عجبا كارا ، پارسايان در دعا گويند يا رب ز ما بِمَبُر !
اي دون همت كي پيوسته بودم تا ببرم ؟ يا كي بريدم تا بپيوندم ؟ اميد وصال كي بود تا بيم فراق باشد ؟
نه اتصال و نه انفصال ، نه قرب و نه بعد ، نه ايمني و نه نااميدي ، نه روي گفتار نه جاي خاموشي ، نه روي رسيدن نه راه بازگشتن ، نه انديشه صبر كردن نه فكر فرياد زدن ، نه مكاني كه وهم آنجا فرود آيد نه زمانيكه فهم آنجا رسد .
بدست علما جز گفتگويي نه ، در ميان فقها جز جست و جويي نه ، اگر به كعبه روي جز سنگي نه ، و اگر به مسجد آيي جز ديواري نه ، اگر در زمين نگري جز مصيبتي نه ، اگر در آسمان نگري جز حيرتي نه ، در دماغها جز صفرايي نه ، در سرها جز سودايي نه ، از روشنايي روز جز آتشي نه ، و از ظلمت شب جز وحشتي نه ، از توحيد موحدان جز آرايشي نه و از الحاد ملحدان جز آلايشي نه ، از موسي كليم سودي نه و از فرعون مدعي زياني نه ، اگر بيايي بيا كه درباني نه و اگر بروي برو كه پاسباني نه .
رسائل نثر . سعدي
-------------------------------------------------------------
* از خليج فارس تا درياي خزر
واژه 'خليج عربی' در يکی از اطلسهای معتبر جهان
مؤسسه آمريکايی نشنال جئوگرافيک (National Geographic) که از اعتباری جهانی در دانش جغرافيا برخوردار است در اطلس تازه جهان که منتشر کرده، نسبت به اطلس پيشين خود حدود هفده هزار مورد تغيير اعمال کرده است. از جمله اين تغييرات، گنجاندن نام "خليج عربی" در داخل پرانتز در مقابل نام خليج فارس است .
اعراب هر از چند گاهي چنين غلط هايي مي كنند . اروند رود را شط العرب نام گذاري كرده اند و به جزاير ايراني هم چشم طمع دارند .
من فكر مي كنم ايرانيان هيچ نام خاصي براي اين خليج نگذاشته اند . تركيب ( خليج فارس ) كاملا عربي است و اين بدين معناست كه اعراب با پذيرش كامل ، اين خطه دريايي را از قديم الايام بنام ايرانيان مي دانسته اند و اين نام را آنها انتخاب كرده اند . وگرنه ايرانيان از تركيب كاملا فارسي استفاده يا حداقل جاي كلمه فارس كلمه پارس را انتخاب مي كردند . حتي اروپاييان نيز آنرا PERSIAN GULF لقب داده اند . به هر حال بايد مواظب باشيم روزي در كتابها جلوي واژه خليج عربي و در داخل پرانتز نام خليج فارس را نياورند .
اينكه چرا ما ايرانيها نام خاصي براي اين خليج نگذاشته ايم شايد بخاطر هراس و بيگانگي است كه ما از دريا داريم . ايرانيان قديم گويي دريا را آخر دنيا مي دانسته اند . نه از دريا روزي آنچنان ميخوريم . نه كشتيراني و صنايع دريايي پيشرفته اي داريم . حتي با ورزش هاي دريايي هم بيگانه هستيم . در حالي كه اروپايي ها دل به دريا زدند و زمين را از طريق دريانوردي كشف كردند .
در مورد نام خليج فارس اين روزها سر و صداي زيادي توسط ايرانيان براه افتاده ولي وقتي منافعمان را در درياي خزر گرفتند و حقوقمان را تضييع كردند صداي كسي در نيامد .
تا قبل از فروپاشي اتحاد جماهير شوروي سهم ايران از درياي خزر مطابق قراردادهاي ۱۹۲۱و۱۹۴۰ كه ميان ايران و شوروي سابق انعقاد يافته بود وحتي تا سه سال پيش نيز مورد نظر روس ها بود 50 درصد بود ولي پس از تقسيم شوروي به كشورهاي مستقل ، تعداد كشورهاي مجاور درياي خزر به پنج رسيد و سهم ايران را به 20 درصد تقليل دادند . شايد اين امتيازات را به روس ها داديم تا در مقابل آمريكايي ها حمايت شويم . خيلي شانس آورديم كه شوروي به دويست كشور تقسيم نشد وگرنه الآن سهمي در اين دريا نداشتيم .
مثل اينكه هر از چند گاهي تاريخ تكرار مي شود . لكه ننگ عهد نامه هاي گستان و تركمن چاي هرگز از اذهان مردم ما فراموش نخواهند شد .
براي اطلاعات بيشتر در مورد درياي خزر و رژيم حقوقي آن مي توايد به وبلاگ
درياي خزر كه توسط دوست گراميم آقاي حميدضيايي پرور (
خبرنگار) روزنامه خراسان نوشته مي شود مراجعه كنيد .
-------------------------------------------------------------
*
مستي و ديوانگي
مستي يعني بيخودي و خود فراموشي . كافيست تا آدم هوشيار و عاقل جرعه اي مي بنوشد تا مست گردد . از خود رهايي يابد و در حيرت افتد . به قول شيخ محمود :
بخور مي تا ز خويشت وارهاند
وجود قطره با دريا رساند
شراب بيخودي دركش زماني
مگر از مكر خود يابي اماني
عطار ، آن پير عرصه عرفان اينگونه عزم و قصد مستي مي كند :
عزم آن دارم كه امشب نيم مست
پاي كوبان كوزه دردي بدست
سر به بازار قلندر در نهم
پس به يك ساعت ببازم هرچه هست
او در نيم مستي اينچنين همه چيز را در قمار عشق مي بازد . ايكاش مي توانستم بدانم پس از اين مصرع چه مي سرود : عزم آن دارم كه امشب مست مست ...
مست هراس و انديشه اي از آبرو و نام و ننگ ندارد و رسواست . حافظ كه در رندي و مستي شهره آفاق است مي گويد :
از ننگ چه گويي كه مرا نام ز ننگ است
و ز نام چه پرسي كه مرا ننگ ز نام است
و اما
ديوانگي
ديوانگي مرحله اي بالاتر و برتر از مستي است . مست از خود بيگانه است و ديوانه از هستي . آن خود را نمي شناسد و اين عالم را . ديوانه مستي است كه همچون عطار در يك ساعت همه چيز را بباد فنا مي دهد . مست از باده لب لعل يار چشيده و ديوانه را پاي و گردن در زنجير زلف و گيسوي اوست . مرز ديوانگي و مستي ، دو سه پيمانه بيشتر است .
من مست و تو ديوانه ، ما را كه برد خانه ؟!
من چند ترا گفتم كم خور دو سه پيمانه ؟!
ديوانگي شكل هاي گوناگون دارد و يكنوع نيست و در مثل است كه
الجنون فنون
ظهير فاريابي در اين باب چنين سروده است :
خرد چو رونق ديوانگان عشق تو ديد
به صد بهانه برآورد خويشتن به جنون
دلم حكايت زنجير زلف تو بشنيد
عقال عقل بيفكند كالجنون فنون
و ختم كلام بسنده مي كنم به اشعاري از مثنوي معنوي مولانا ، آن عاشق لاابالي كه تا بيدارست و هشيار يكي دم نزند :
باز ديوانه شدم من اي طبيب
باز سودايي شدم من اي حبيب
حلقههای سلسلهی تو ذو فنون
هر يکی حلقه دهد ديگر جنون
داد هر حلقه فنونی ديگرست
پس مرا هر دم جنونی ديگرست
پس فنون باشد جنون اين شد مثل
خاصه در زنجير اين مير اجل
آنچنان ديوانگی بگسست بند
که همه ديوانگان پندم دهند
-------------------------------------------------------------
توبه بر لب ، سبحه بر كف ، دل پر از شوق گنـاه
مـعـصـيـت را خــنــده مـي آيــد ز اسـتـغـفــار مـــا
-------------------------------------------------------------
شب به سينه پنهان كرد سوز جانگدازش را
كوفه از خجالت بست چشم نيمه بازش را
آسمان مهيا كرد محمل نيازش را
تا ادا كند مولا آخرين نمازش را
--------------------
جاي نور غم مي ريخت بر دل زمين مهتاب
حال شهر مبهم بود ، چشم كوچه ها بي تاب
ماه آسمان مي گفت يا علي مرو امشب
شوق بي امان مي گفت يا علي كمي بشتاب
--------------------
فارغ از جهان گرديد غرق در عبادت شد
در نماز قامت بست ، ناگهان قيامت شد
تيغ جهل زهرآلود از غلاف بيرون شد
عقل كامل ، علي ، غرق در خون شد
--------------------
كوفه بود و خدا بود و يك مرد
يك علي بود و يك كوفه نامرد
-------------------------------------------------------------