اينجانب آنشب در برت حاجت روا شد
باغ دلم از بوي ياست باصفا شد
تو بوسه مي دادي و من جان مي گرفتم
هر جان به تير غمزه مستت فدا شد
تو دلربايي كردي و دلداده گشتم
تو عشوه كردي ، دل به عشقت مبتلا شد
مرغ دلم در جستجوي دانه اي بود
خال لبت را ديد و در دام بلا شد
تو دشت سبز مهرباني گشته بودي
من خسته آهويي كه مشغول چرا شد
در بستر بيماري هجر تو بودم
هر درد من با گوشه چشمت دوا شد
ديوانه شبگرد در كوي خرابات
آخر به پاي درس عشقت سربرا شد
آنشب كنار سفره افطار رويت
عادل دلش آيينه لطف خدا شد
-------------------------------------------------------------