مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






یکشنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۸۳
 
خيلي وقته كه واسه بچه ها قصه نگفتم . هر موقع پيش برادرزاده هام هستم شبها واسشون قصه ميگم . طفلكيا چشماشون رو به دهنم ميدوزن و همش منتظرن ببينن آخر قصه چي ميشه . الآن هم دلم ميخواد يه قصه بگم . مي پرسيد واسه كي ؟ كي بهتر از غزل خانوم نيايش

* ماه و ماهي
يه شب كه تصوير ماه افتاده بود توي آب رودخونه ، ماهي نقره اي شنا كرد و خودشو به ماه رسوند و سلام كرد . ماه جواب سلامش رو داد و بهش گفت اگه گفتي فرق من و تو چيه؟
ماهي گفت خوب معلومه تو توي آسموني و من توي آب .
ماه گفت اگه اينطوره پس من اينجا كنار تو چكار مي كنم ؟
ماهي كمي فكر كرد و گفت من شنا بلدم ولي تو نه .
ماه گفت اگه من شنا بلد نبودم كه تا الآن غرق شده بودم .
ماهي گفت پس فرق ما دو تا چيه ؟
ماه گفت خيلي ساده است فرق من و تو اينه كه تو يك ي بيشتر از من داري همين . ميشه اونو به من قرض بدي ؟
ماهي گفت نه . پس خودم چكار كنم .
ماه شروع به اصراركرد تا اينكه ماهي راضي شد و ي خودشو به ماه داد . ماهي بلافاصله يك ماه قشنگ شد و رفت توي دل آسمون و به زمين نور نقره اي تابوند . ماه هم به يه ماهي نقره اي تبديل شد و شروع كرد به شنا كردن توي رودخونه ، و چون بودن توي آب به اندازه بودن توي آسمون براش لذت بخش شده بود ديگه فراموش كرد قرضش رو برگردونه .



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home