خيلي وقته كه واسه بچه ها قصه نگفتم . هر موقع پيش برادرزاده هام هستم شبها واسشون قصه ميگم . طفلكيا چشماشون رو به دهنم ميدوزن و همش منتظرن ببينن آخر قصه چي ميشه . الآن هم دلم ميخواد يه قصه بگم . مي پرسيد واسه كي ؟ كي بهتر از غزل خانوم
نيايش
* ماه و ماهي
يه شب كه تصوير ماه افتاده بود توي آب رودخونه ، ماهي نقره اي شنا كرد و خودشو به ماه رسوند و سلام كرد . ماه جواب سلامش رو داد و بهش گفت اگه گفتي فرق من و تو چيه؟
ماهي گفت خوب معلومه تو توي آسموني و من توي آب .
ماه گفت اگه اينطوره پس من اينجا كنار تو چكار مي كنم ؟
ماهي كمي فكر كرد و گفت من شنا بلدم ولي تو نه .
ماه گفت اگه من شنا بلد نبودم كه تا الآن غرق شده بودم .
ماهي گفت پس فرق ما دو تا چيه ؟
ماه گفت خيلي ساده است فرق من و تو اينه كه تو يك ي بيشتر از من داري همين . ميشه اونو به من قرض بدي ؟
ماهي گفت نه . پس خودم چكار كنم .
ماه شروع به اصراركرد تا اينكه ماهي راضي شد و ي خودشو به ماه داد . ماهي بلافاصله يك ماه قشنگ شد و رفت توي دل آسمون و به زمين نور نقره اي تابوند . ماه هم به يه ماهي نقره اي تبديل شد و شروع كرد به شنا كردن توي رودخونه ، و چون بودن توي آب به اندازه بودن توي آسمون براش لذت بخش شده بود ديگه فراموش كرد قرضش رو برگردونه .
-------------------------------------------------------------