مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






یکشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۸۲
 
سرخ مي باشد به رنگ خون كتاب كربلا
تا ابـــد جـــاويـــد مـــانـــد انـقـلاب كـــــربلا

فــاطمه امروز از خون حسـيـن شـد ســـرخ پــوش
تا قيامت خون مظلومان نمي افتد ز جوش


حديث كرب و بلا هنوز تر و تازه ست
هنوز صداي چكاچك شمشيرها بگوش مي رسد
هنوز صداي هل من ناصر حسين در دشت كربلا طنين انداز است
انگار هنوز كربلا از خون شهدا درياست
انگار هنوز آب بر اهل حرم حرام است
انگار هنوز سر اكبر بر روي زانوي پدر است
انگار دستان قلم شده عباس هنوز كنارعلقمه افتاده است
انگار هنوز عباس شرمنده طفلان است
انگار ابو الفضل هنوز پاسبان حرم است
فرات ز سوگ تشنگان هنوزتشنه مي دود
انگاري اصغر هنوز از تشنگي بر سينه خشك مادر چنگ مي زند
انگار هنوز تير سه شعبه بر گردن شيرخواره است
محكم بگير رشته قنداقه اش بدست
باب الحوائج است اگر شير خواره است
انگار هنوز خيمه ها مي سوزند
انگار هنوز سجاد بر بستر بيماري ست
انگارهنوز سر حسين بر نيزه قرآن مي خواند
انگار دست و پاي قاسم هنوز از خون حنايي ست
انگار زينب و بازماندگان هنوز در راه اسيري به شام هستند
انگار هنوز شب تاسوعاست و نينوا غوغاست
انگار هنوز عصر عاشوراست و كربلا غوغاست
انگار هنوز شام غريبان است
انگار نه انگار، كه هنوز

كل يوم عاشورا
و كل ارض كربلا



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


یکشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۸۲
 
باكره معتقده كه :

در آتش سوختن شايد بدترين نوع مردن است.
در تمام تاريخ مجرمترين موجودات را يا ميسوزاندند و يا وعده سوزاندن آنها را در دنياي ديگر ميدادند.
آتش هرگز سجده نكرد...

اما بنظر من اينگونه نيست . آتش نه تنها سجده كرد بلكه اسير و ميرا هم شد. اينگونه :

به آتش گفت ابراهيم آنروز
ز من مويي اگر باقيست در سوز

به او گفتا چنين آتش كه اي شه
به نزدت من بميرم تو برافروز



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


چهارشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۲
 
خواب مي ديدم ولي در چشم من خوابي نبود

گريه ميكردم ولي در ديده ام آبي نبود



مانده بودم در بياباني كه پاياني نداشت

غرقه در درياي مواجي كه پايابي نبود



دل پر از آشوب و غوغا بود و در جوش و خروش

در فضاي سينه ام جز قلب مضرابي نبود



آتش از سر تا به پايم را چو شمعي ميگداخت

صبر از كف رفته بود و طاقت و تابي نبود



بي وضو با ياد تو تكبير گفتم در نماز

در نگاهم جز خم ابروت محرابي نبود



مست گشتم بي مي و بي ساقي و بي ميكده

هيچ آثاري ز جام و باده نابي نبود



ناگهان خود را در آغوش تو ديدم نازنين

اي كه زيبايي تو محصول سرخابي نبود



بوسه هاي آتشينت عقل و هوشم را ربود

لذتي ديدم كه در لب هاي عنابي نبود



اين همه از لطف حق مشمول حالم گشته بود

چون جلالي را بجز الله اربابي نبود





نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۸۲
 


عليرغم مبارزه جهاني و همگاني با مصرف دخانيات ، تعداد افرادي كه سيگار مي كشند افزايش يافته و متوسط سن مصرف كنندگان نيز پايين آمده است . حتي استعمال دخانيات در بين خانم ها و دختران نيز رواج بيشتري يافته است . شعر زير نگاهي ديگر به سيگار است كه تازه سروده ام :


اي مونس و غمگسار ، سيگار
اي خسته روزگار ، سيگار

همپاي مني به خلوت شب
تا صبح تو بيدار ، سيگار

از پير و جوان و از زن و مرد
غم را تو خريدار، سيگار

آن آتش و سرخي سر تو
مانند لب نگار ، سيگار

اي نازكي و سفيدي تو
انگشت لطيف يار ، سيگار

دل مي طلبد ترا به هر حال
در مستي و در خمار ، سيگار

دكتر كه كند مرا زتو منع
روزانه كشد هزار سيگار

روشن كنمت به وقت فرقت
هم لحظه ديدار ، سيگار

اي حس غريب نازنينم
اكنون به لبت گذار سيگار

من مي كشمت ترا بدينسان
سيگار به سيگار ، سيگار

مردند تمام دشمنان و
پاينده و برقرار ، سيگار




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


پنجشنبه، بهمن ۲۳، ۱۳۸۲
 
وقتي شفيق بلخي با ابراهيم ادهم گفت شما در معاش چگونه مي كنيد
ابراهيم گفت چون يابيم شكر مي كنيم و چون نيابيم صبر مي كنيم
شفيق گفت سگان خراسان هم چنين كنند
گفت پس شما چون مي كنيد
گفت ما چون بيابيم ايثار مي كنيم و چون نيابيم شكر مي كنيم




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


چهارشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۸۲
 
چهل روز گذشت




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


دوشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۸۲
 


الهي

خانه كجا و صاحب خانه كجا
طائف آن كجا و عارف اين كجا
آن سفر جسماني است و اين روحاني
آن براي دولتمند است و اين براي درويش
آن اهل و عيال را وداع مي كند و اين ماسوا را
آن ترك مال كند و اين ترك جان
سفر آن در ماه مخصوص است و اين را همه ماه
آن را يكبار است و اين را همه عمر
آن سفر آفاق كند و اين سير انفس
راه آنرا پايان است و اينرا نهايت نبود
آن مي رود كه برگردد و اين مي رود كه از او نام و نشاني نباشد
آن فرش پيمايد و اين عرش
آن مُحرم مي شود و اين مَحرم
آن لباس احرام مي پوشد و اين از خود عاري مي شود
آن لبيك مي گويد و اين لبيك مي شنود
آن تا به مسجدالحرام رسد ، اين از مسجد اقصي بگذرد
آن استلام حجر كند و اين انشقاق قمر
آن را كوه صفاست و اين را روح صفا
سعي آن چندين مره بين صفا و مروه است و سعي اين يك مره در كشور هستي
آن هروله مي كند و اين پرواز
آن مَقام ابراهيم طلب كند و اين مُقام ابراهيم
آن آب زمزم نوشد و اين آب حيات
آن عرفات بيند و اين عرصات
آنرا يك روز وقوف است و اينرا همه روز
آن از عرفات به مشعر كوچ كند و اين از دنيا به محشر
آن درك منا آرزو كند و اين ترك تمنا را
آن بهيمه قرباني كند و اين خويشتن را
آن رمي جمرات كند و اين رجم همزات
آن حلق راس كند و اين ترك سر
آنرا لافسوق و لا جدال في الحج است و اينرا في العمر
آن بهشت طلبد و اين بهشت آفرين
لاجرم آن حاجي شود و اين ناجي
خنك آن حاجي كه ناجي است

برگرفته از كتاب الهي نامه علامه حسن زاده آملي



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home