مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






یکشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۸۲
 
ز حوض خرد ، ماهي خرد خيزد
آري ! نهنگ فقط در درياست
در حوض و مرداب ، حركتي ، موجي و آشوبي نيست
دريا ذاتا طوفاني است ، ذاتا مواج است
گاه مي خروشد و گاه آرام است
عشق در ذات درياست
براي دريا تصور اسارت ، دربند بودن
وابستگي ، انتظار و جمود بي معناست

خدايا ! قبل از اينكه چيزي عطايم كني
ابتدا ظرفيت آنرا بده

خدايا ! دلم را دريايي كن
كه در اينصورت ، عشق را نيز ارزانيم كرده اي

چه خوش زمزمه مي كرد و مي گريست
پيري در شبهاي اعتكاف كه :

الهي !
موج از دريا خيزد
و با وي آميزد
و در وي گريزد
و از وي ناگزير است

انا لله و انا اليه راجعون



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


دوشنبه، مهر ۲۸، ۱۳۸۲
 


گرگي كه مرا شير دهد ، ميش من است
بيـــگانه اگـر وفــــا كند ، خويش من است



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


شنبه، مهر ۲۶، ۱۳۸۲
 
به ناگاه تو را می نامم
و با تو سخن می گويم
و به دست های خود می نگرم
که پر از تو است
و در سر تا پای خود
تن تو را حس می کنم
نام تو در سرم می پيچد
که رسا تر از های و هوی دنيا است
ولی تو را به فراموشی می سپارم
چون باغبانی که
گل ها را به سکوت باغ می سپارد
زيرا باز به سوی توخواهم آمد
زيرا به ناگاه تو را خواهم ناميد
و با تو سخن خواهم گفت



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


یکشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۲
 
84 بار آمدم و 84 بار دست خالي برگشتم
84 شبانه روز انتظار كشيدم تا اينكه در نيمه شعبان
روزي كه مبارك به تولد منجي عالم است چشمم به نوشته هاي زيبايت روشن شد ، اي كه تو هم نام اويي
و اين مرا بشارتي است از ظهور صاحب امروز كه

انتظار ، پايان روشني دارد

آب زنيد راه را چونكه نگار مي رسد
مژده دهيد باغ را چونكه بهار مي رسد

آري ! حس غريب مي نويسد



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


جمعه، مهر ۱۸، ۱۳۸۲
 
توی شهر ما يه درخت قشنگيه که من مدتيه ميرم باهاش حرفای درگوشی می زنم
اين درخت توی فصل پاييز، زير باد و بارون خيلی قشنگتر می شه
قشنگ يعني تعبير عاشقانه اشكال
اين شبها كه ماه واسه تولد حجت عزيز خودشو كامل و آراسته كرده
اين شبها كه ماه بر صدر حركت مي كنه
مهتاب تماشاييه و آدم حيفش مياد بخوابه
اين روزا كه نمي دونم چرا دلم گرفته
دوست دارم برم زير سايه اين درخت قشنگ بشينم
بهش تکيه بدم و مناجات شعبانيه بخونم
جوشن کبير بخونم
می خوام بهش بگم که
نه !
اينو فقط بايد به خودش بگم
آره ! فقط به خود خودش



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


یکشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۲
 
جلو آينه ايستادم
آينه پاك بود
شفاف بود

با آينه حديث آشنايي گفتم
از دلتنگي ها گفتم
از دلواپسي ها گفتم
آه كشيدم
فرياد كشيدم
...


با هر كلام من ، با هر نفس من
آينه مكدرتر ميشد ، گرفته تر ميشد ،
تا جاييكه ديگه توش خودم رو نديدم
هيچ چيزي ديگه رو هم نديدم
دلم گرفت
تقصير من بود . ايكاش هيچ حرفي نمي زدم
ايكاش فقط تماشا مي كردم
اين هم به غم هاي دلم اضافه شد
ديگه جرات نمي كنم جلو آينه نفس بكشم



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------


چهارشنبه، مهر ۰۹، ۱۳۸۲
 
فيلم طلای سرخ، تازه ترين کار جعفر پناهی، کارگردان توانای ايرانی، در لندن به نمايش گذاشته شد.
فيلم با صحنه کشته شدن يک جواهر فروش در تهران به دست يک سارق و سپس خودکشی خود اين سارق شروع می شود و پس از آن، تماما مرور رويدادها و مسائلی است که به بروز اين حادثه منجر شده است.
جعفر پناهی می گويد که فيلم را بر اساس يک خبر واقعی در يکی از روزنامه ها که عباس کيارستمی، کارگردان بنام ايرانی، برای او تعريف کرده بود، ساخته است. نويسنده فيلمنامه هم خود آقای کيارستمی است.
نقد فيلم
*****
واکسن سيگار 'يک گام به واقعيت نزديک تر شد'
دانشمندان می گويند آزمايش های اوليه به روی واکسنی که می تواند به ترک سيگار کمک کند نويدبخش بوده است. اين واکسن همچنين ممکن است به معتادان کوکائين نيز ياری برساند.



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

 
چند روزي مهمان استادي ارجمند بودم . هر شب تا سحر در گلشن راز شيخ محمود شبستري به گشت و گذار بوديم . فكر ميكردم باغ كوچكي است كه همه آنرا خواهم ديد . ولي دريايي است كه بيش از قطره اي در اين چند شبه نصيبم نشد .
شبي با استاد بر فراز بام شهر رفتيم . روي كوه صفه . كنار چشمه خاچيك . گوشه اي از شهر نوربارن بود . آنطرف تر خاك هفت شهيد گمنام غريبي مي كرد . نكنه فراموششان كنيم .

تولد ماه بني هاشم ، روز جانباز به همه مبارك

جان آمده جان آمده
جانان جانان آمده
هم جان و جانان آمده

آب آمده آب آمده
جام مي ناب آمده
عطشان و سيرآب آمده

مست آمده مست آمده
برهمزنان دست آمده
آن مست بي دست آمده

بي دست در رقص آمده
رقصي كه بي نقص آمده
مستانه در رقص آمده

باز آمده باز آمده
عباس شهباز آمده
عباس جانباز آمده




نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home