دوشنبه، اردیبهشت ۰۸، ۱۳۸۲
دنياي وبلاگ
من دنياي وبلاگ ها را مانند جهاني مي بينم كه بعد مكاني در آن حذف شده است و همه در يك نقطه همسايه اند هر كس در اين وبلاگ شهر خانه اي ، برجي ، ويلايي ساخته و جالبه كه اين خونه ها درون و برون و ديوارندارن همه چيز آنها شفافه . هر روز چند تا وبلاگ به دنيا ميان بعضي ها هم مي ميرن و بعضي ها هنوز زنده اند . همينطور كه توي اين دنيا اقسام آدمها هست توي وبلاگشهر نيز انواع و اقسام وبلاگ پيدا ميشه بعضي ها مشهور و بعضي ها گمنام . بعضي ها خوشگل ، بعضي ها زشت . بعضي ها آسموني ، بعضي ها زميني . حتي در اين شهر دزد هم هستند كه خونه مردم را مي زنن . قفل بعضي وبلاگها محكم و بعضي ها سست تر ولي همشون مثل خونه هاي واقعي قابل نفوذه .
وبلاگ ، بوم نقاشي ، سازموسيقي ، صحنه تاتر ، دوربين عكاسي و فيلمبرداري و هر نماد ديگري از هنر رابطه اي ناگسستني با روح و دل آدمي داره . هركسي مي تونه يكي از اونا رو داشته باشه و اثري بيافرينه . و لي اثري جاويد مي مونه كه به تعالي روح مخاطبانش كمك كنه .
تو وبلاگشهر واسه پيدا كردن دوست ، محدوديت هاي مكاني ، سن ، جنسيت ، رنگ و قوم و قبيله رنگ مي بازد و تنها انديشه است كه سازنده روابطه . اينجا واسه گفتن حرف دلت نه از كسي خجالت مي كشي نه رودربايستي داري . بعد از مدتي مي دوني سراغ خوندن چه وبلاگ هايي بري و مي دوني كيا به وبلاگت سر مي زنن .
-------------------------------------------------------------
یکشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۲
اگر در سراي سعادت كس است
زگفتار سعديش حرفي بس است
اول ارديبهشت روز بزرگداشت سعدي گرامي باد
به خدا اگر بميرم كه دل از تو برنگيرم
برو اي طبيبم از سر كه دوا نمي پذيرم
همه عمر با حريفان بنشستمي و خوبان
تو بخاستي و نقشت بنشست در ضميرم
مده اي حكيم پندم كه به كار در نبندم
كه ز خويشتن گزير است و زدوست ناگزيرم
برو اي سپر ز پيشم كه به جان رسيد پيكان
بگذار تا ببينم ، كه كه مي زند به تيرم
نه نشاط دوستانم نه فراغ بوستانم
برويد اي رفيقان ، به سفر كه من اسيرم
تو در آب گر ببيني حركات خويشتن را
به زبان خود بگويي كه به حسن بي نظيرم
تو به خواب خوش بياساي وبه عيش و كامراني
كه نه من غنوده ام دوش و نه مردم از نفيرم
نه توانگران ببخشند فقير ناتوان را ؟
نظري كن اي توانگر كه به ديدنت فقيرم
اگرم چو عود سوزي ، تن من فداي جانت
كه خوش است عيش مردم به روايح عبيرم
نه تو گفته اي كه سعدي نبرد ز دست من جان ؟
نه به خاك پاي مردان ، چو تو مي كشي نميرم
بزرگداشت سعدی فردا همزمان در ايران و كشورهای جهان برگزار میشود
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۸۲
بازم نشسته تا مژه در دل نگاه كيست
روزم سياه كرده چشم سياه كيست
دل دادن و سخن نشنيدن گناه من
دل بردن و نگاه نكردن گناه كيست
اين رباعي و غزل بعدي سروده جناب سرهنگ مهران نژاد ، فرمانده پشتيباني پادگان شهيد اديبي مرزن آباد چالوس است . البته من چهار سال پيش اونجا آموزش نظامي ديدم و الان خبري ا زايشون ندارم . ديشب ياد دوران خدمت و جناب سرهنگ مهران نژاد افتاده بودم . هر جا هست خدا نگهدارش باشه .
درخت تشنه اين دشت شوره زار منم
نشسته با تن زخمي بر اين ديار منم
به دام عشق تو افتاد عاقبت دل من
بر آستان تو منصور سر بدار منم
بهار آمده اما گلي جوانه نزد
نسيم خسته اين باغ بي بهار منم
دلم به دامن آتش نهاده سر چه كنم
در انتظار تو چون شعله بي قرار منم
بدون ياد تو
مهران شبي نكرده بسر
درخت تشنه اين دشت شوره زار منم
-------------------------------------------------------------
سهشنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۸۲
صدمين سال تولد ابولحسن صبا
به روايتی در سال 1281 و به روايت ديگری در چهاردهم فروردين ماه 1282 در خانه ای در کوچه ظهيرالاسلام تهران کودکی به دنيا آمد که نامش را ابوالحسن گذاردند.
پدرش ابولقاسم خان کمال السلطنه، که به طبابت اشتغال داشت، مردی از خاندان فضل و ادب و نوه محمودخان صبا، ملک الشعرای دربار فتحعلی شاه قاجار بود.
ادامه
-------------------------------------------------------------
يادداشت های يک مرد عراقی ساکن بغداد که در اينترنت منتشر می شود با استقبال گسترده ای مواجه شده است.
? Where is Raed
اين يادداشت ها تجربه زندگی در بغداد زير بمباران ها، تاثير بمباران بر زندگی روزمره و ديدگاه مردم کوچه و بازار را تشريح می کند.
اين وبلاگ که "رائد عزيز" (Dear Raed) نام دارد تکميل کننده گزارش های نظامی است که مردم از طريق تلويزيون از آن آگاهی می يابند.
درحالی که محبوبيت اين سايت بيشتر می شود، برخی اصالت اين سايت را زير سوال برده و گفته اند شايد تبليغات دولت های آمريکا يا عراق باشد.
ادامه
-------------------------------------------------------------
پنجشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۸۲
سلام . اين هم از دروغ سيزده . ما رو بگو چه حس غمناكي به خودمون گرفتيم.
باشه طلبشون
-------------------------------------------------------------
چهارشنبه، فروردین ۱۳، ۱۳۸۲
سلام
سيزده نوروز نيامده براي زهير و فرهاد و حامد نحس بود
سكتور صفر
يه خبر وحشتناك
دوست عزيزم، حامد اسدا...زاده (
وبلاگ پنجره) توي تصادف ديروزي كه من و اون و
فرهاد با هم بوديم، متاسفانه فوت كرد... خيلي وحشتناك بود...
ياد ماه پيشوني افتادم . خدا هر دو تاشون رو بيامرزه
من كه مي دانم شبي عمرم به پايان مي رسد
نوبت خاموشي من سهل و آسان مي رسد
منكه مي دانم به دنيا اعتباري نيست، نيست
بين مرگ و آدمي قول و قراري نيست، نيست
من كه مي دانم كه تا سرگم بزم هستيم
مرگ ويرانگر چه بي رحم و شتابان مي رسد
پس چرا عاشق نباشم
پس چرا عاشق نباشم
راستي ! خبر مرگ مرا كه خواهد داد ؟ آيا شما ؟
-------------------------------------------------------------