اي رشك برده بر سخن خيست آبها * بس شرم كرده از افقت آفتابها
آبي ست آسمان خيالت، پريده اند * در آن هميشه چلچله ها و عقابها
خفته ست پشت پرده پيشانيت هزار * مضمون بكر در گرو انتخابها
پستو نشين پر شده در جام خواهشم * دستم مبُر ز شيشه سرخ شرابها
من جرعه نوشم و تو خروشان و بيقرار * اي بر رسول تشنگي من جوابها
دستي برآور از دل درياييت چو موج * مگذار كه غرق شوم در سرابها
مهدي ملكي دولت آبادي
-------------------------------------------------------------