شب به سينه پنهان كرد سوز جانگدازش را
كوفه از خجالت بست چشم نيمه بازش را
آسمان مهيا كرد محمل نيازش را
تا ادا كند مولا آخرين نمازش را
--------------------
جاي نور غم مي ريخت بر دل زمين مهتاب
حال شهر مبهم بود ، چشم كوچه ها بي تاب
ماه آسمان مي گفت يا علي مرو امشب
شوق بي امان مي گفت يا علي كمي بشتاب
--------------------
فارغ از جهان گرديد غرق در عبادت شد
در نماز قامت بست ، ناگهان قيامت شد
تيغ جهل زهرآلود از غلاف بيرون شد
عقل كامل ، علي ، غرق در خون شد
--------------------
كوفه بود و خدا بود و يك مرد
يك علي بود و يك كوفه نامرد
-------------------------------------------------------------