مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






پنجشنبه، خرداد ۲۱، ۱۳۸۳
 
اين غزل را كه در حد و اندازه غزل هاي سعديست نوش جان كنيد

خوش آن که حلقه های سر زلف واکنی
ديوانگان سلسله ات را رها کنی

کار جنون ما به تماشا کشيده است
يعنی تو هم بيا که تماشای ما کنی

کردی سياه زلف دوتا را که در غمت
مويم سفيد سازی و پشتم دوتا کنی

تو عهد کرده ای که نشانی به خون مرا
من جهد کرده ام که به عهدت وفا کنی

من دل ز ابروی تو نبرم به راستی
با تيغ کج اگر سرم از تن جدا کنی

گر عمر من وفا کند ای ترک تندخوی
چندان وفا کنم که تو ترک جفا کنی

سر تا قدم نشانه ی تير تو گشته ام
تيری خدا نکرده مبادا خطا کنی

تا کی در انتظار قيامت توان نشست
برخيز تا هزار قيامت به پا کنی

دانی که چيست حاصل انجام عاشقی
جانانه را ببينی و جان را فدا کنی

شکرانه ای که شاه نکويان شدی به حسن
ميبايد التفات به حال گدا کنی

آفاق را گرفت فروغی فروغ تو
وقت است اگر به ديده ی افلاک جا کنی

فروغي بسطامي





نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home