مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






چهارشنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۲
 
خواب مي ديدم ولي در چشم من خوابي نبود

گريه ميكردم ولي در ديده ام آبي نبود



مانده بودم در بياباني كه پاياني نداشت

غرقه در درياي مواجي كه پايابي نبود



دل پر از آشوب و غوغا بود و در جوش و خروش

در فضاي سينه ام جز قلب مضرابي نبود



آتش از سر تا به پايم را چو شمعي ميگداخت

صبر از كف رفته بود و طاقت و تابي نبود



بي وضو با ياد تو تكبير گفتم در نماز

در نگاهم جز خم ابروت محرابي نبود



مست گشتم بي مي و بي ساقي و بي ميكده

هيچ آثاري ز جام و باده نابي نبود



ناگهان خود را در آغوش تو ديدم نازنين

اي كه زيبايي تو محصول سرخابي نبود



بوسه هاي آتشينت عقل و هوشم را ربود

لذتي ديدم كه در لب هاي عنابي نبود



اين همه از لطف حق مشمول حالم گشته بود

چون جلالي را بجز الله اربابي نبود





نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home