مهتاب
روي نگار در نظرم جلوه مي نمود                                        و ز دور بوسه بر رخ مهتاب مي زدم


كوچه هاي مهتاب


ارسال نامه به
ايميل ياهو

ايميل گوگل

Persian Weblogs

ديوان حافظ

بايگاني

MY PROFILE

Farsi Lampoditor

This page is powered by Blogger, the easy way to update your web site.






یکشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۸۲
 
جلو آينه ايستادم
آينه پاك بود
شفاف بود

با آينه حديث آشنايي گفتم
از دلتنگي ها گفتم
از دلواپسي ها گفتم
آه كشيدم
فرياد كشيدم
...


با هر كلام من ، با هر نفس من
آينه مكدرتر ميشد ، گرفته تر ميشد ،
تا جاييكه ديگه توش خودم رو نديدم
هيچ چيزي ديگه رو هم نديدم
دلم گرفت
تقصير من بود . ايكاش هيچ حرفي نمي زدم
ايكاش فقط تماشا مي كردم
اين هم به غم هاي دلم اضافه شد
ديگه جرات نمي كنم جلو آينه نفس بكشم



نوشته شد توسط  ع . جلالي    

-------------------------------------------------------------

Home