به ياد عماد خراساني(شاهين)
بس در سر زلف بتان جا کردی ای دل
ما را ميان خلق رسوا کردی ای دل
غافل مرا از فکر فردا کردی ای دل
تا از کجا ما را تو پيدا کردی ای دل
روزم سيه حالم تبه کردی تو کردی
ای دل بسوزی هر گنه کردی تو کردی
ای دل بلا ای دل بلا ای دل بلايی
ای دل سزاواری که دايم مبتلايی
از مايی آخر خصم جان ما چرايی
ديوانه جان آخر چئی کار کجايی
مجنون شوی ديوانه ام کردی تو کردی
از خويشتن بيگانه ام کردی تو کردی
-------------------------------------------------------------