غزلي از سعدي :
در آن نفس كه بميرم در آرزوي تو باشم
بدان اميد دهم جان كه خاك كوي تو باشم
**********
به وقت صبح قيامت كه سر ز خاك برآرم
به گفتگوي تو خيزم به جستجوي تو باشم
**********
به مجمعي كه درآيند شاهدان دو عالم
نظر به سوي تو دارم غلام روي تو باشم
**********
به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم
ز خواب عاقبت آگه به بوي موي تو باشم
**********
حديث روضه نگويم ، گل بهشت نبويم
جمال حور نجويم ، دوان بسوي تو باشم
**********
مي بهشت ننوشم ز دست ساقي رضوان
مرا به باده چه حاجت كه مست روي تو باشم
**********
هزار باديه سهل است با وجود تو رفتن
و گر خلاف كنم سعديا ، بسوي تو باشم
-------------------------------------------------------------